لزوم افزايش خودآگاهي جنبش سبز

دسامبر 16, 2009 با mohsen
چكيده: در حالي كه اندك زماني به محرم نمانده، طولاني شدن واكنش‌هاي جنبش سبز به مسئله‌ي پاره كردن عكس آيت الله خميني، برنامه ريزي براي محرم سبز را تحت الشعاع قرار داده است. اين مساله ناشي از عدم خودآگاهي كافي در بخش هدايتگر جنبش است كه بايستي مورد توجه قرار گرفته و بهبود يابد.


بارها از طريق اشخاص و گروه‌هاي سياسي گفته شده كه يكي از وجوه متمايز كننده‌ي جنبش سبز از مابقي جنبش‌هاي سياسي-اجتماعي ايران، هدايت و رهبري آن توسط بدنه‌ي اين جنبش اجتماعي است. اين در حالي است كه اكثريت جنبش‌هاي پيشين توسط رهبران‌اشان هدايت مي شدند. ميرحسين موسوي و مهدي كروبي و محمد خاتمي هم با وجود اين كه رهبران جنبش سبز خطاب مي شوند اما خود بارها در بيانيه‌هاي‌اشان تاكيد كرده اند كه در كنار مردم حركت مي‌كنند نه در جلو آن‌ها. در عمل هم ديده‌ايم كه به جز راهپيمايي‌هايي ده روز اول پس از انتخابات كه به دعوت موسوي و كروبي و مجمع روحانيون مبارز انجام مي شد، مابقي راهپيمايي‌ها و يا كمپين‌ها توسط مردم اطلاع رساني شده و رهبران جنبش اندكي قبل از روز راهپيمايي شركت و همراهي خود در مراسمي كه مردم تدارك ديده‌اند را اعلام مي‌كنند. البته اين گفته به معني در نظر نگرفتن نيرويي كه هر بار از پي بيانيه‌هاي موسوي و روشنگري‌ها و نامه نگاري‌هاي كروبي در رگ جنبش تزريق شده نيست. بررسي نقش متقابل رهبري و بدنه‌ي جنبش سبز مجالي ديگر را مي طلبد و منظور نويسنده نيست. آن‌چه مي‌خواهم به آن بپردازم و به نوعي آن را نقد كنم نحوه‌ي هدايت و رهبري جنبش توسط بدنه‌ي آن است.

با وجود اين كه به رهبري جنبش توسط بدنه‌ي آن اذعان كردم اما مي‌توان نقش ملموس و پر رنگ هدايت جنبش را از تمامي بدنه‌ي آن به رسانه‌ها و رهبران فكري آن محدود كرد. به بيان بهتر رهبران فكري از رسانه‌ها به عنوان ابزاري براي هدايت جنبش استفاده مي‌كنند. اين رهبران فكري از افراد شاخص جنبش هم‌چون مهاجراني، كديور، سازگارا، نوري زاده، نوري زاد، گنجي، مخملباف، سروش، نيك‌آهنگ، نبوي و … تا دانشجويان و جواناني كه كليپ‌هاي تصويري و نوشته‌ها و خبرهاي تاثيرگذار را منتشر مي‌كنند شامل مي‌شود. رسانه‌ها را هم مي‌توان رسانه‌هاي الكترونيكي هم چون بالاترين، جرس، موج سبز آزادي، روزآنلاين، فيس بوك، تويتر و وبلاگ‌ها و وب‌سايت‌هاي شخصي و هم‌چنين رسانه‌هاي تصويري چون بي بي سي و صداي آمريكا و رسانه‌هاي راديويي چون راديو فردا و راديو زمانه در نظر گرفت. البته اين تقسيم بندي كامل نيست چرا كه بالاترين و جرس و موج كمپ ادعاي بي طرفي ندارند و خود را رسانه‌ي جنبش سبز مي‌دانند اما بي بي سي و صداي آمريكا و راديو فردا و راديو زمانه ادعاي بي طرفي داشته و خود را تنها وسيله‌اي براي انتشار نظرات رهبران جنبش سبز و همين طور محلي براي بازتاب وقايع جنبش مي دانند. اما به طور كلي مي توان تمامي اين دسته بندي‌هاي رهبران فكري و رسانه‌ها را كه ذكر شد در يك كلام بخش هدايتگر بدنه‌ي جنبش سبز دانست چه به عنوان محتواي فكري هدايت كننده چه قالب آن.

پس از تبيين بخش هدايتگر بدنه‌ي جنبش سبز اين نكته را هم اضافه مي‌كنم كه هم جنبش و هم بخش هدايتگر آن در واقع در تقابل با كودتاچيان معنا و مفهوم پيدا مي كنند و بنابراين كاركردي دوگانه دارند. مواقعي در نقش كنشگر و رو به جلو عمل كرده و بر كودتاچيان موثر واقع مي‌شوند و در مواقعي در نقش دفاعي عمل كرده تا نقشه‌ها و ترفند‌هاي كودتاچيان را خنثي كند. آن چه براي ايفاي اين دو نقش‌ جنبش و مخصوصا بخش هدايتگر آن به آن نيازمند است خودآگاهي و دوري جستن از حركات احساسي و عكس‌العمل‌هاي ناخودآگاه به خصوص در برابر ترفندهاي كودتاچيان است. اين خودآگاهي قابليتي است كه بخش هدايتگر جنبش هنوز به طور كامل داراي آن نيست و تبعات آن را مي‌توان مشاهده كرد. براي روشن شدن اين موضوع مثالي كه هم‌چنان جنبش درگير آن است را ذكر مي‌كنم. پس از 13 آبان برنامه‌ي بعدي جنبش براي اعتراضات 16 آذر و پس از آن ايام محرم اعلام شد. در تمامي شش ماه گذشته ماهيت اعتراضات و نحوه‌ي اجراي آن‌ها بسته به مناسبتي داشته كه جنبش در طي آن حضور اعتراضي خود را اعلام داشته و چون مناسبت‌ها متفاوت بوده‌اند هر كدام از برنامه‌هاي اعتراضي برنامه‌ريزي متفاوتي را مي‌طلبده اند. براي مثال نحوه‌ي راهپيمايي و اعتراضات در روز قدس و 13 آبان و روز دانشجو متفاوت بود. اين نكته در مورد ايام محرم بسيار متفاوت‌تر است چرا كه شكل مراسم دهه‌ي محرم با قبلي‌ها تفاوت بيشتري دارد. بنابراين برنامه‌ريزي براي ايام محرم به هم فكري بيشتر و طرح پيشنهادهاي متفاوت و بيان قوت و ضعف هريك و در نتيجه زمان بيشتري نيازمند است. اما درست آن هنگام كه به ايام محرم زماني باقي نمانده و جنبش به آرامش براي برنامه ريزي و همين طور اعلام برنامه‌ها نياز دارد (نقش رو به جلو جنبش) همه چيز تحت الشعاع پاره شدن عكس آيت الله خميني (حمله‌اي از طرف كودتاچيان و نقش تدافعي جنبش) قرار مي‌گيرد و جنبش به دليل عدم داشتن خودآگاهي كامل به طور ناخودآگاه و احساسي يك هفته از وقت خود را به دفاع در برابر اين تهاجم پرداخته و برنامه‌ريزي براي محرم را به كلي فراموش مي‌كند! اين مورد را هم در بالاترين هم در جرس، هم موج سبز آزادي و هم وبلاگ‌هاي رهبران فكري جنبش مي‌توان مشاهده كرد!

بالاترين به اين‌ دلیل كه نشريه نيست تا شوراي سردبيري داشته باشد و در واقع نيروي حركتي‌اش لينك‌هايي است كه توسط كاربران‌اش به روز مي‌شوند، طبيعتا با نشريات الكترونيكي متفاوت بوده و نمي‌توان عنصر خودآگاهي را در آن افزايش داد، اما اين انتقاد به نشريات الكترونيكي هم‌چون جرس و موج سبز آزادي و روزآنلاين و همين طور رهبران شاخص جنبش وارد است. شايد ايجاد اتاق فكر مشترك بين رهبران فكري جنبش و همين طور تقويت شوراي سردبيري نشريات الكترونيكي ميزان خودآگاهي جنبش را افزايش دهد!


افسردگي سياسي!

دسامبر 15, 2009 با mohsen

توي پست قبلي از افسردگي ها و بي حوصلگي هايي نوشتم كه گه گاه سراغ ام مياد و اضافه كردم كه مختص من نيست. توي كامنت پست قبل هم دوستان تاييد كردند كه فراگير شده. براي نمونه كافيه به لينك دوني وبلاگ اتون يا به علاقه مندي هاي مرورگر وب اتون، جايي كه لينك وبلاگ دوستان اتون رو اضافه كرديد نگاهي بندازيد تا متوجه بشيد چقدر تعداد پست هاي وبلاگ دوستان اتون بعد از 22 خرداد كم شده! انگار گرد افسردگي به قلم و زبان و ذهن همه پاشيده شده با وجود همه ي انگيزه اي كه براي تغيير داريم البته! گفتم شايد بد نباشه بفهميم تعريف علمي اين قضيه چيه و چطور بايد باهاش كنار اومد. از داداش ام پرسيدم گفت اسم اين پديده توي روان‌پزشكي PTSD هست: Post Traumatic Stress Disorder كه به فارسي “اختلال استرس پس از حادثه” ترجمه شده و اين حادثه مي‌تونه فردي (مثل مرگ عزيزان) يا اجتماعي (مثل جنگ) باشه. كودتاي 22 خرداد با‌ وجود ميمنتي كه براي سر برآوردن و رشد و نمو جنبش سبز داشت اما بدون شك يك حادثه‌ي اجتماعي تلقي مي‌شه كه روي اكثريت جامعه‌ي ايران مخصوصا جوون‌ها تاثير رواني منفي داشته. انگيزه‌هاي تحصيلي و كاري به شدت كاهش پيدا كرده واسترس‌ها و نگراني‌ها زياد شده. چند تا از علائم PTSD كه در اين وب سايت ذكر شده بود رو مي‌نويسم:

  • برگشت به عقب (Flashback) يا احساس اين‌كه حادثه دوباره داره اتفاق مي‌افته. اين مورد مخصوصا براي كساني كه خودشون توي راهپيمايي‌ها هستن و از نزديك فجايع رو مي‌بينن بيشتر اتفاق مي‌افته.
  • اختلال خواب و كابوس‌هاي شبانه
  • عصبي بودن
  • نگران، مضطرب يا غمگين بودن

ظاهرا براي درمان‌اش روش‌هاي دارويي پيشنهاد شده كه اگه واقعا كسي خيلي مشكل‌اش جديه بايد با مشورت با متخصص درمان رو شروع كنه. راه حل ديگه‌اي كه براي امثال ماها توصيه شده اينه كه ازين فضا دور باشيم! يعني اول دو سه روز و بعد با تمرين يك هفته از بالاترين و فيس بوك و ريدر خودمون رو دور نگه داريم. بي بي سي يا تلويزيون ايران رو نگاه نكنيم و تمركز كنيم روي درس و كار تخصصي خودمون. اما اين راه حل دو تا ايراد داره. اول اين كه واقعا كار سختيه! من كه هنوز موفق به انجام‌اش نشدم. دوم اين كه اگه اين كار رو بكنيم سايرين هم بكنن و رواج پيدا كنه، كم كم جنبش سبز مي خوابه :دي خلاصه به نظرم اين روش ها بيشتر به درد حادثه اي مي خوره كه يه بار اتفاق افتاده و تموم شده (مثل مرگ يك عزيز يا زلزله) اما كودتاي 22 خرداد و جريان‌هاي بعدش هم چنان ادامه داره و ادامه هم خواهد داشت. خلاصه اگه كسي نظري پيشنهادي داره مطرح كنه!

لعنتي!

دسامبر 13, 2009 با mohsen

لامذهب چرا ييهو بي‌خبر مياي؟ وقتي هم مياي، سخته حضورت رو درك كردن. مي دونم يه چيزي‌ هستا، اما نمي فهمم خود ناكستي. تازه بعد از كلي كنكاش وقتي متوجه مي‌شم خودتي كه اومدي، مگه مي‌ذاري به اين راحتي از دست‌ات فرار كنم! خيلي كنه‌اي! مثل بختك مي‌افتي روم و زمين‌گيرم مي‌كني. حتي حموم رو هم به‌ام حروم مي‌كني و به راحتي نمي‌ذاري يه دوش ساده بگيرم ديگه چه برسه به اين كه بذاري برم بيرون قدم بزنم. حالا باز توي تهران خوب بود، اما وقتي اينجا كه طول روز 6 ساعته و همه‌اش ابريه و اگه هم تقي به توقي بخوره و هوا صاف باشه زاويه‌ي آفتاب سر ظهر از 9 درجه بيشتر نمي شه بياي سراغ‌ام كه ديگه وامصيبتا. ناخودآگاه وقتي مي‌بينم نمي‌تونم از دست‌ات فرار كنم لم مي دم روي تخت و پناه مي‌برم به فيس‌بوك و بالاترين و گوگل‌ريدر و اسكايپ و مسنجر و كوفت و زهرمار. اينجا هم كه جنس ماشالله جوره و سرعت دسترسي بالاست و هيچ محدوديتي در كار نيست. خلاصه ساعت‌ها مي‌شينم پاي منقل گوگل كروم و روزم رو شب مي‌كنم بدون اين‌كه يه كار مفيد انجام داده باشم! اي دهن‌ات سروييييييس! جالبي‌اش اينه كه شنيدم علاوه بر من خيلي‌هاي ديگه رو هم اسير كردي. مخصوصا بعد از 22 خرداد، سراغ همه اومدي و همه رو زمين‌گير كردي.

پي نوشت: مخاطب‌ام “افسردگي” بود كه هر از گاهي يكي دو روز مياد سراغ‌ام. پاشم اگه متوجه نشه از دست‌اش فرار كنم برم يه دوووش بگيرم ببينم مي‌تونم به كارام برسم يا نه!

Remembrance Day

نوامبر 11, 2009 با mohsen

امروز، 11 نوامبر، به Remembrance Day  مشهوره و بزرگداشت تمامي قربانيان جنگ هاي تاريخ، خصوصا جنگ هاي جهاني اول و دومه. علت اش هم پايان يافتن جنگ جهاني اول در 11 نوامبر 1918 هست كه در واقع در يازدهمين ساعت يازدهمين روز يازدهمين ماه سال 1918 آتش بس جنگ با امضاء آلمان اعلام شده (ويكي پديا).

در مورد سرگذشت جنگ هاي جهاني اول و دوم همه امون توي كتاب هاي تاريخ راهنمايي و دبيرستان خونديم. اما من به شخصه در مورد تعداد قربانيان اين جنگ ها چيزي نمي دونستم. اگر هم قرار بود حدسي بزنم نهايتا مي گفتم در مجموع هر دو جنگ 10 ميليون نفر كشته شده اند. به هر حال 10 ميليون نفر هم كم نيست!

چند روز پيش سوار برقطار لپ تاپ ام رو باز كردم تا يكي از فيلم هاي روي هاردمو ببينم. يك ماه قبل توي IMDB دنبال يه فيلم مستند مي گشتم و حين جستجو متوجه شدم ممتازترين فيلم مستند از نگاه بازديدكننده هاي IMDB فيلمي فرانسوي به نام “شب و مه” هست كه سال 1955 ساخته شده و به كشتارهاي دسته جمعي اي كه در كمپ نازي ها در جنگ جهاني دوم انجام شده پرداخته. وقتي به نيمه ي دوم فيلم رسيدم مو به تنم سيخ شد. كشتارهاي نازي ها وحشت ناك تر از اونيه كه فكرشو بكنيد! و تصور كردن ابعاد اون فجايع در حالي كه در اروپاي سال 2009 در اوج آرامش و امنيت زندگي مي كني، دور از ذهنه!

ديدن “شب و مه” باعث شد سريع به اينترنت سر بزنم و آمار كشته هاي جنگ هاي جهاني اول و دوم رو پيدا كنم: در جنگ جهاني اول 16 ميليون نفر (اعم از نظامي و غير نظامي) كشته شدند. جنگ جهاني دوم خون بارترين جنگ تاريخ لقب گرفته، و در طي اون 60 ميليون نفر كشته شدند!!! يعني در مجموع هر دو جنگ 76 ميليون آدم كشته شدند، به اندازه ي همه ي جمعيت حاضر در ايران!

تصورشو بكنيد اين ها چي كشيدن تا به اين جا رسيدن!

به هر حال Remembrance Day رو بايد گرامي داشت و اميدوار بود هيچ جنگ ديگه اي در تاريخ رخ نده. هر چند سركوب هاي داخلي كشورها از جمله كشور خودمون هم چيزي كم از شرايط جنگي ندارند!

گشت و گذاري در نروژ – قسمت اول

نوامبر 8, 2009 با mohsen

مقدمه

تيرماه 87 كه نتيجه ي پذيرش دانشگاه هاي سوئد اومد و فهميدم دانشگاه گوتنبرگ پذيرفته شدم يكي از كارام چرخ زدن توي اينترنت براي پيدا كردن كوه هاي سوئد بود! آخه نمي شد اغلب آخر هفته هاي پنج سال گذشته ات كوه بوده باشي و حالا بخواي ترك اش كني! نتيجه ي جستجوهام اين بود كه كوه هاي سوئد در نيمه شمالي و ضلع غربي كشور واقع هستند و با وجود اين كه بلندترين هاشون 2100 متر بيش تر ارتفاع ندارند (هم ارتفاع يا حتي كم ارتفاع تر از خيلي از شهرهاي ايران!) اما به دليل عرض جغرافيايي زيادشون بسيار پر برف و زيبا هستند. سايتي رو پيدا كردم كه گزارش صعود خيلي از كوه هاي اسكانديناوي رو داشت. پتر (Petter)، پروفسور رياضي دانشگاه برگن نروژ مختصري راجع به كوه هايي كه مي ره رو نوشته بود. به اش ايميل زدم و گفتم كه توي ايران كوه مي رفتم و دوست دارم اون جا هم ادامه بدم و پرسيدم كجا برم نزديك تره و چه وسايلي بيارم بهتره و از چه وسيله نقليه اي استفاده كنم و … . بيست دقيقه هم طول نكشيد كه جواب دقيق و مفصلي داد. گفت كوه هاي نروژ نسبت به كوه هاي سوئد به گوتنبرگ خيلي نزديك تر هستند و جواب باقي سوالات. خلاصه اين شد كه نروژ رفت يه گوشه ي ذهنم ام نشست!

زمستون 87 كه ديگه سوئد مشغول تحصيل بودم، يه شب توي سايت پانوراميو چرخ مي زدم كه اين عكس خيلي منو گرفت! موقعيت جغرافيايي و اسم منطقه اش رو پيدا كردم. فهميدم جزئي از يخچال “جوستدالزبرين (Jostedalsbreen)، بزرگ ترين يخچال قاره ي اروپاست و در جنوب غرب نروژ واقع شده. آدرس وب سايت رسمي اش رو ذخيره كردم تا موقعي كه پول و وقت مناسب داشتم به سراغ اش برم. البته فقط ديدار از يخچال مد نظرمون بود وگرنه براي صعودش تجربه و تجهيزات من كفايت نمي كرد.

ارديبهشت 88 بود كه دانشگاه حدود 750 هزار تومان به دانشجوهاي خارجي هديه داد. از طرفي از اواسط خرداد كلاس هامون تموم مي شد و تعطيل مي شديم. اول براي پول و وقت به دست اومده نقشه ي ديگه اي كشيده بودم؛ مسافرت با قطار از سوئد تا ايران! اون نقشه به دلايلي ملغي شد و نوبت رسيد به نروژ! از زمستون تا بهار گه گدار به اون وب سايتي كه گفتم و سايت هاي مشابه سر زده بودم و اطلاعات ام بيش تر شده بود. از جمله اين كه يكي از راه هاي رسيدن به اون يخچال، مسافرت با قايق هاي اكسپرس از طريق “سوگنه فيورد (Sognefjord)” بود. توي پرانتز بگم فيورد چيه. فيورد كه به فارسي آبدره ترجمه شده، دره هاي كوهستانيه كه از طريق آب دريا پر شدند و بيشتر توي نروژ، نيوزلند، ايسلند و گروئنلند هستند. طول “سوگنه فيورد” حدود 203 كيلومتر و بيش ترين عمق اش 1300 متره، طولاني ترين آبدره ي نروژ و دومين در دنياست! خلاصه جذابيت ديدن سوگنه فيورد هم به يخچال جوستدالزبرين اضافه شد. مي موند انتخاب هم سفر. دوستاني كه پايه اين جور برنامه ها بودن گلناز و آزاده بودند و دنيس و ژنياي بلاروسي. گلناز و آزاده زودتر از اواسط خرداد به ايران بر مي گشتند. پيشنهاد رو با دنيس و ژنيا مطرح كردم و اون ها هم پذيرفتند. انتخابات برام مهم بود و مي خواستم زمان راي گيري يا گوتنبرگ باشم يا ايران. توي سايت پارسيك زمان اش رو جستجو كردم. يه خبرگزاري گفته بود 28 خرداد! ما هم زمان سفر رو از 15 تا 23 خرداد در نظر گرفتيم! بليط قطار گوتنبرگ – برگن و قايق برگن – سوگندال رو خريديم و منتظر خرداد ماه شديم.

اوايل خردادماه بود. هم مشغول پروژه ها بوديم كه روزهاي آخر و بسيار پركارشون رو بايد به اتمام مي رسونديم، هم درگير حال و هواي انتخابات. متاسفانه فهميده بودم كه راي گيري روز 22 خرداد انجام مي شه، اما ازون جا كه امكان تغيير زمان بليط ميسر نبود تقريبا بايد راي دادن رو بي خيال مي شدم. البته به كنسول گري ايران در برگن ايميل زدم ببينم صندوق راي اون جا هست يا نه كه هيچ جوابي دريافت نكردم!

دو سه بار با دنيس و ژنيا جلسه داشتيم كه در مورد مسيرهاي راهپيمايي و برنامه غذايي و وسايل و تداركات سفر تصميم بگيريم. يكي از جلسه ها درست بعد از مناظره ميرحسين و احمدي نژاد بود. آي كه چقدر عصباني بودم. دنيس و ژنيا كه از فضاي قبل از انتخابات اشون گفتند يه كم آروم شدم. ظاهرا هميشه رييس جمهور فعلي اشون كه 15 ساله رييس جمهوره چندين و چند جلسه حق صحبت توي تلويزيون داره و مابقي كانديداها هر كدوم 15 دقيقه!

از طريق وب سايت Norgerglasset كه مسيرهاي كوهپيمايي كل كشور نروژ رو روي نقشه توپوگرافي مشخص كرده در مورد مسير مورد نظرمون تصميم گرفتيم. بعد هم يه برنامه غذايي 8 روزه چيديم و هر كس مسئول خريد قسمتي از تداركات شد. تا اين كه روز 15 خرداد رسيد و سفرمون از ايستگاه قطار گوتنبرگ شروع شد.


map1

ناحيه ي جغرافيايي سفر


map2

موقعيت يخچال جوستدالزبرين و آبدره ي سوگنه فيورد، مسير قطار گوتنبرگ – برگن و قايق برگن – سوگندال

ادامه دارد…

قسمت هايي از بيانيه 14 ميرحسين

اکتبر 31, 2009 با mohsen

1- “این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟”

خوشم مياد، انگار كه بين مردم حضور داره و از نگاه اشون و حرف دل اشون با خبره!

2- “همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند… دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند

هر از گاهي به يك چنين حرف هايي با لحني نويدبخش نياز داريم تا دوباره دلمون قرص و محكم شه و سرد و نااميد نشيم.

3- “ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.”

از تاكيد بر زندگي در بيانيه قبل تا ساختن فردا تو اين بيانيه، همگي بيانگر نگاه متفاوت مير نسبت به مفهوم جنبشه. جنبشي كه بايد با زندگي روزمره همه ي مردم عجين باشه تا سازنده شه.

4- “جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم… چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم.”

و در نهايت تاكيد هميشگي مير بر خودداري از حركت هاي افراطي كه شرط اصلي براي بلوغ تدريجي حركت مردمه.


لذت عبور از خيابان

اکتبر 29, 2009 با mohsen

با دايي كه براي سفر تفريحي دو هفته اي به اروپا آمده و هفته اي پيش من مي ماند براي گشتي در اطراف خانه به بيرون مي رويم. غروب درياچه بسيار زيباست و نمي شود بدون عكس از كنارش گذشت. براي گرفتن عكس بايد عرض خيابان را رد كنيم. به محض تغيير جهت و ايستادن بر روي خط عابر پياده، ماشيني كه سرعت اش كم هم نبود مي ايستد. دايي باورش نمي شود و مكثي مي كند و به راننده نگاه مي كند. محو لبخند راننده است كه صداي اش مي كنم و متوجه مي شود بايد عبور كنيم! حالا نوبت ماشين سمت مقابل است تا دايي را شگفت زده كند…

از غروب عكس مي گيريم و دوباره وقت رد شدن از خيابان است. دايي ازين فرصت خوش حال مي شود. تا به مركز خريد برسيم چندين بار تقابل ما و خط عابر پياده و ماشين ها پيش مي آيد. انگار تبديل به بازي اي شده و دايي هر بار سر كيف مي شود.

از فروشگاه خريد مي كنيم و در راه برگشت هستيم كه آس بازي رو مي شود! كاميوني بزرگ با بار در حال گردش به راست است كه ما را مي بيند. مي ايستد! اين بار من هم كه تقابل با ماشين هاي سواري براي ام عادي شده، لذت مي برم و ازين كه در اين بازي هم تراز با يك كاميون چند تني هستم احساس قدرت مي كنم.

Landvetterjön Lake

تست اعتياد من به گوگل ريدر

اکتبر 12, 2009 با mohsen

آيا از اعتيادتان به گوگل ريدر (گودر) خسته شده ايد؟ يا با اين كه از اعتيادتان خسته نيستيد بلكه لذت هم مي بريد اما از اين كه اوقات بسياري از شبانه روز خود را به آن اختصاص مي دهيد احساس نارضايتي مي كنيد؟

اگر مي خواهيد از ميزان اعتيادتان بكاهيد، علاوه بر ورزش كردن توصيه مي كنم روش زير را بكار بگيريد، احتمالا اندكي تاثيرگذار خواهد بود:دي

گوگل در ژانويه 2007 ويژگي (خودشون مي گن Feature) اي به ريدر اضافه كرد به نام Personalized Trends كه از طريق آن مي توانيد به ميزان اعتيادتان پي ببريد. پيشنهاد مي كنم اولا در اولين پست بلاگ اتان نتيجه ي تست اعتيادتان را به همگان اعلام كنيد تا همه بفهمند چه قدر معتاديد! ثانيا آخر هفته ها (مثلا جمعه شب) گزارش اعتياد هفتگي خودتان را مشاهده كنيد! حدس مي زنم روشي باشد براي رضايت يا عدم رضايت از ميزان كاهش هفتگي اعتياد!

نتيجه تست اعتياد من – البته من به دليل سرشلوغي هاي اخير و طي يك توفيق اجباري اعتيادم كم شده، هر چند هنوز بدنم درد مي كنه و وقتي مي بينم چقدر Shared Items نخونده دارم بدن دردم بيشتر مي شه:(

——————————————-

GR Addiction Test :D

Main Fact:

From your 103 subscriptions, over the last 30 days you read 1,630 items (54.3 items/day)starred 0 itemsshared 107 items (3.6 items/day), and emailed 0 items.

Other facts:

Most active time of the day: 3 PM
Most active day of the week: Sundays (اين نشونه ي خوبيه، يعني من روزي كه بيشتر به گودر سر زدم تعطيل بوده)
Most read: آق بهمن

Most shared: نيك آهنگ

Friends: 11

——————————————-

چگونه براي تحصيل در دانشگاه هاي سوئد در مقطع فوق ليسانس اقدام كنيد

اکتبر 3, 2009 با mohsen

پيش نوشت: اكثر اين مطالب در تالار گفتمان پذيرش در دانشگاه هاي سوئد به بحث گذاشته شده، همين طور خود سايت پذيرش دانشگاه هاي سوئد مراحل پذيرش رو توضيح داده اما شايد جمع بندي اون ها در يك مطلب واحد، مفيد باشه. منبع ديگري هم كه مطالب مفيدي راجع به تحصيل در سوئد داره وبلاگ زير آسمان سوئد هست.

پيش فرض من اينه كه شما سوئد رو به عنوان يكي از گزينه هاي ادامه تحصيل انتخاب كرديد و مي خواهيد روند پذيرش رو شروع كنيد، بنابراين در مورد برتري ها و معايب دانشگاه هاي سوئد بحث نمي كنم.

چكيده: روند پذيرش در دانشگاه هاي سوئد از سال 2008 متمركز شده و به اين صورت هست كه شما مدارك لازم رو به موسسه تحصيلات عالي در سوئد (VHS: The Swedish National Agency for Higher Education) مي فرستيد و در وب سايت اين موسسه اقدام به ثبت نام و انتخاب رشته مي كنيد. اين موسسه زماني كه مهلت درخواست براي پذيرش تمام شد ابتدا مدارك ارسالي شما رو بررسي مي كنه تا از دارا بودن حداقل شرايط پذيرش مطمئن شه. در صورت موفقيت در اين مرحله مدارك شما اسكن شده و براي دانشگاه هايي كه شما در انتخاب رشته مشخص كرديد به صورت جداگانه ارسال مي شه. دانشگاه مربوطه مدارك شما رو به مسئول رشته (Program Coordinator) مربوطه داده و مسئول رشته با توجه به مدارك و سابقه اتون نمره اي رو براتون در نظر مي گيره، تمامي متقاضيان رو بر اساس اون نمره مرتب مي كنه و به ميزان ظرفيت اون رشته دانشجو انتخاب مي كنه و نتيجه به متقاضي اعلام مي شه. اين انتخاب در دو مرحله صورت مي گيره، در مرحله ي اول تعدادي به عنوان ذخيره اعلام مي شن تا در صورتي كه از بين پذيرفته شدگان اصلي كسي انصراف داد، متقاضيان ذخيره جايگزين بشن.

حالا به توضيح واژه هاي مشخص شده مي پردازم.

حداقل شرايط پذيرش:

1- قبل از هر اقدامي به ليست دانشگاه هاي مورد تاييد يونسكو سري بزنيد. تنها در صورتي كه مدرك ليسانس اتون از يكي از اين دانشگاه ها باشه مي تونيد در دانشگاه هاي سوئد پذيرش بگيريد.

2- نمره ي آزمون زبان انگليسي اتون بايد از حدي بيشتر باشه. اين حد براي تافل اينترنتي 79 (نمره بخش writing حداقل 17 از 30)، تافل كاغذي 550 (نمره writing حداقل 4 از 6) و آيلتز 6 (هر بخشي بالاي 5) است.

علاوه بر اين شرايط هر رشته اي شرط خاص خودش رو داره و معمولا به اين صورته كه رشته ي مورد تقاضاي شما بايستي مرتبط با رشته ي ليسانستون باشه. براي آگاهي از شرايط خاص رشته بايد به سايت خود رشته مراجعه كنيد. (منبع)

ثبت نام و انتخاب رشته:

به اين لينك مراجعه كرده و براي خود صفحه ي شخصي ايجاد كنيد. بعد از ايجاد حساب كاربري، مي تونيد به صفحه ي جستجوي رشته بريد، رشته ي مورد نظرتون رو پيدا كنيد و به سبدتون اضافه اش كنيد. در سال 2008 هر كس مي تونست 8 رشته رو تو سبدش داشته باشه اما سال 2009 اين عدد به 4 كاهش پيدا كرد. بعد از انتخاب رشته ها و اولويت بندي اشون فرآيند درخواست به اتمام مي رسه و صفحه اي به نام cover sheet براتون توليد مي شه كه بايد ازون پرينت بگيريد و به همراه ساير مدارك ارسال كنيد. تا روز آخر انتخاب رشته ها مي تونيد رشته هاي انتخابي و اوليت بندي اتون رو تغيير بديد. معمولا رشته ها در زمان انتخاب رشته به طور كامل به صفحه جستجو اضافه مي شن و اگه زودتر مراجعه كنيد ممكنه رشته ي مورد نظرتون در ليست رشته ها نباشه. اولويت رشته ها ازين جهت حائز اهميت است كه اگر رشته ي بالاتر رو قبول شيد رشته هاي پايين تر حذف مي شن، مثل فرآيند انتخاب رشته در سازمان سنجش ايران. (منبع)

زمان انتخاب رشته و درخواست:

معمولا انتخاب رشته از دسامبر آغاز شده و تا آخر ژانويه ادامه پيدا مي كنه. براي ارسال مدارك 15 روز بيشتر زمان داريد. اگه مدارك اتون حتي يك روز ديرتر برسه Late Applicant محسوب مي شيد و بعد از انتخاب متقاضيان عادي مدارك اتون بررسي مي شه و احتمال پذيرش بسيار پايين مياد.

For semester start August 2010

Online service opens: 1 December 2009
Application deadline: 15 January 2010
Documents must arrive no later than: 1 February 2010
Notification of selection results: Beginning of May 2010

NB! Your supporting documentation + cover sheet must reach University Studies in Sweden no later than 1 February 2010 to be considered.

مدارك لازم:

1-      Cover Sheet

2-      كارنامه دروس دوره ليسانس (به زبان انگليسي)

3-      مدرك ليسانس (به زبان انگليسي)

4-      مدرك شناسايي (ترجمه رسمي شناسنامه يا كپي رسمي پاسپورت)

5-      نتيجه آزمون زبان. در صورتي كه در تافل شركت مي كنيد موسسه ETS نتيجه آزمون رو به VHS ارسال مي كند. از كد 9520 براي ارسال نتيجه استفاده كنيد. اگر در آيلتز شركت مي كنيد كپي نتايج امتحان رو ارسال كنيد، VHS خودش به صورت آنلاين نتيجه شما رو ارزيابي مي كنه.

6-      مدارك خاص: معمولا رشته ها به طور جداگانه مدارك خاصي رو مي خوان مثل CV يا سابقه كار يا Letter of Motivation. براي اطلاع از مدارك خاص به سايت همون رشته مراجعه كنيد. در سال 2008 با وجود اين كه VHS گفته بود مدارك خاص رو به طور جداگانه براي دانشگاه بفرستيد، دانشگاه ها مي گفتن همه مدارك رو براي VHS بفرستيد. ما هم براي VHS فرستاديم و مشكلي پيش نيومد. امسال بهتره خودتون از دانشگاه مورد نظرتون بپرسيد.

نكته: همه ي اين مدارك رو بايد به صورت كاغذي به VHS پست كنيد و ايميل مدارك پذيرفته نيست. ارسال تنها يك سري از مدارك اتون كفايت مي كنه. (منبع)

انتخاب متقاضيان:

بعد از اين كه شما به صورت آنلاين ثبت نام و انتخاب رشته كرديد و مدارك اتون رو هم به VHS فرستاديد و زمان انتخاب رشته تمام شد، VHS مدارك اتون رو بررسي مي كنه، اگه هر كدوم از حداقل شرايط رو نداشتيد (براي مثال تمامي شرايط رو داشته باشيد اما نمره writing امتحان تافل كاغذي اتون 3.5 باشه!) توي سايت وضعيت شما Unqualified اعلام مي شه و در واقع مردود مي شيد. اگر ازين مرحله بگذريد مدارك اتون اسكن شده و به دانشگاه هايي كه انتخاب كرديد فرستاده مي شه. در اين مرحله مسئول رشته ي مورد نظر شرايط و مدارك تمامي متقاضيان رو بررسي كرده، به هر كدام نمره اي (Merit Rate) مي ده و همه رو بر اساس نمره مرتب كرده و در نهايت در مرحله ي اول به تعداد ظرفيت رشته، متقاضيان قبول شده رو اعلام كرده و بقيه رو به عنوان ذخيره در نظر مي گيره. پذيرفته شده ها حدود دو هفته وقت دارن تا آمادگي اشون رو براي تحصيل در رشته اي كه پذيرفته شدن اعلام كنند. بعد از دو هفته به تعداد اون هايي كه انصراف دادند، از متقاضيان دخيره شده پذيرفته خواهند شد و بقيه مردود اعلام مي شن.

نكته اي كه زياد پرسيده مي شه اين هست كه چه چيزي احتمال پذيرفته شدن رو بالا مي بره؟ معدل، سابقه كار، مقاله، نمره زبان؟ بر اساس موارد دو سال گذشته مي تونم بگم كه اين امر كاملا نسبي و سليقه ايست و به مسئول رشته بستگي داره. افرادي بودند با معدل 12 و فارغ التحصيل دانشگاهي نه چندان معتبر و صرفا به خاطر سابقه كار قوي و مرتبط با رشته پذيرفته شدند! اما به طور كلي مي شه گفت نمره ي بالا در درس هاي مرتبط با رشته، سابقه كار مرتبط با رشته و همين طور Letter of Motivation خوب كه نشون بده شما با هدفي مشخص مي خوايد وارد اون رشته بشيد، شانس پذيرش رو بالا مي بره و مهم تر از مقاله و نمره ي زبانه. نمره زبان همين كه بالاتر از حداقل لازم باشه كفايت مي كنه.

هزينه تحصيل در سوئد:

يكي از بحث برانگيزترين موضوعات پذيرش در دانشگاه هاي سوئد طي سال هاي اخير موضوع هزينه تحصيل در دانشگاه هاي سوئد بوده. تا كنون تحصيل در سوئد حتي براي دانشجوهاي خارجي و غيراروپايي رايگان بوده اما دو سالي هست كه موضوع پولي شدن دانشگاه هاي سوئد براي خارجي ها در مجلس و دولت سوئد به بحث گذاشته مي شه. خبر خوب اين هست كه سال 2010 هم تحصيل رايگان خواهد بود اما ظاهرا تصويب شده كه از سال 2011 پولي خواهد شد. اينجا مي تونيد هزينه هاي پيشنهادي رو بخونيد. همين طور فرآيند درخواست براي پذيرش هم از سال 2011 پولي خواهد شد كه درباره اش اينجا بيشتر نوشته.

سوال هاي متداول:

بعضي سوالات در مطلب بالا به صراحت جواب داده شده بود اما دوستان با دقت نخوندند (از جمله ليست دانشگاه هاي معتبر يا احتمال پذيرش با معدل پايين). اما سوال هاي ديگه كه در مطلب بالا نيامده بود:

1- آيا دانشجوياني كه سال 2010 پذيرفته مي شن بايد سال 2011 شهريه بپردازن؟

پاسخ: قاعدتا نبايد اين طور باشه و سال ورود به دانشگاه مهمه نه سال تحصيلي. اما به هر حال در اين مورد به صراحت چيزي در خبرها ذكر نشده.

2- آيا از دانشگاه هاي سوئد مي شه بورس گرفت؟

پاسخ: در مقطع ليسانس و فوق ليسانس خود دانشگاه ها بورسي نمي دن، اما موسسه اي به دانشجوهاي خارجي 8000 كرون در ماه بورس مي ده كه متاسفانه دانشجوهاي ايراني مشمول اين بورس نيستند. اما به طور كلي به جز هزينه زندگي كه تقريبا با تهران تفاوتي نداره (حدودا ماهي 600 هزار تومان) هزينه اي ديگه لازم نيست بپردازيد.

3-چگونه از دانشگاه هاي سوئد و به طور كلي اروپا پذيرش مقطع دكترا (PhD)  بگيريم؟

پاسخ: پذيرش گرفتن براي مقطع دكترا در اروپا و سوئد مراحل اش با آمريكا و كانادا متفاوته. تقريبا مي شه گفت در اروپا درخواست براي پذيرش زمان خاصي نداره و در كل سال ممكنه موقعيت دكترا باز بشه. از طرفي هر دانشگاه و دانشكده اي مراحل مخصوص به خودشون رو دارند. به طور كلي در مقايسه با آمريكا مي شه گفت حقوق ماهيانه ي بيشتري مي دن اما از طرفي موقعيت هاش بسيار كمتر از آمريكاست. براي مثال در دانشكده كامپيوتر دانشگاه هاي آمريكا سالانه به بيش از 20 دانشجوي دكترا پذيرش مي دن اما اين عدد در دانشگاه هاي اروپايي به مراتب كمتره!

فرق ديگري كه پذيرش دكترا در دانشگاه هاي اروپا با آمريكا دارن اين هست كه به جي آر اي و در بعضي موارد حتي تافل ‌و آيلتز نيازي نيست! و معمولا به جاي اين كه پذيرش از طريق دفتر رسمي دانشگاه انجام بشه بايستي با استادي كه مسئول اون موقعيت دكترا (position) هست در ارتباط باشيد. هم چنين لزومي نداره كه حتما معدل بسيار بالايي در مقطع ليسانس داشته باشيد! مقاله هاي بسيار زياد در آي اس آي جزو شروط لازم نيست! تنها يك نكته مهمه و اون اين هست كه به نحوي به اون استاد مربوطه نشون بديد كه شما لايق انجام اون پروژه و موقعيت هستيد! براي همين باز اين امر سليقه اي مي شه و به اون استاد ربط پيدا مي كنه! اما در اكثر موارد اگر پروژه ي دكترا كه داريد براش درخواست مي ديد به پروژه ي فوق ليسانس اتون مربوط باشه و مخصوصا تونسته باشيد يك مقاله خوب از نتايج پروژه ي فوق اتون نوشته باشيد و همين طور Recommendation Letter از اساتيد سرشناس بگيريد و Letter of Motivation خوبي بنويسيد، شانس پذيرش بسيار بالا مي ره.

و نكته آخر اين كه در سوئد اكثر پروژه هاي دكترا مشترك با شركت هاي بزرگ يا بيمارستان ها و سازمان ها تعريف مي شه! البته اين در مورد رشته هاي مهندسي هست و در ساير موارد مثل رشته هاي علوم انساني يا پزشكي اطلاعي ندارم!

حالا ممكنه بپرسيد چطور و از كجا شروع كنيد؟ اول اين نكته رو بگم كه زياد روي رتبه بندي دانشگاه ها حساس نباشيد، يك پروژه با موضوع مورد علاقه اتون و تحت نظارت استادي معتبر در دانشگاه رتبه 200 دنيا به مراتب بهتر از پروژه اي هست كه موضوعش چنگي به دلتون نمي زنه يا استاد با سابقه و ماهري راهنماتون نيست اما دانشگاه اش رتبه 50 دنياست!

بعد از اين كه در مورد كشورها و دانشگاه هاي مورد علاقه اتون تصميم گرفتيد (يا لااقل حوزه انتخاب اتون رو كمي محدود تر كرديد) شروع كنيد به سايت دانشگاه مربوطه سر بزنيد، دانشكده يا گروه مربوط به رشته اتون رو پيدا كنيد و ببينيد آيا موقعيت بازشده (Vacancies) دارن؟ اگه دارند كه ببينيد مراحل درخواست براي پذيرش چطور هست و طبق اون عمل كنيد! اگه ندارند توي گروه هاي تحقيق دنبال اساتيدي بگرديد كه سوابق اشون مورد علاقه ي شماست. بعد به اش ايميل بزنيد و شرايط اتون رو توضيح بديد. اون استاد به احتمال زياد راهنمايي اتون مي كنه!

نكته ي مهم اينه كه توي قاره اروپا مطمئنا دانشكده ها و گروه هاي تحقيق مرتبط با رشته ي شما زياد هست. شروع كنيد به همه اشون سر بزنيد و اگه لازم بود ايميل بزنيد. خرجي به جز زمان نداره! از بين 50 تا ارتباط حتما 10 تاشون به اتون جواب مي دن و بعد مدارك اتون رو براي اون 10 تا بفرستيد! معمولا دانشگاه هاي اروپا هزينه اي براي درخواست نمي گيرند! در نتيجه فقط نيازمند اينه كه زمان بذاريد و صبر و حوصله به خرج بديد ونا اميد نشيد!

يه نكته ي ديگه رو فراموش نكنيد. لزومي نداره از همون اول براي دكترا بيايد اينجا. ممكنه سابقه شما جوري باشه كه نتونيد از يك موقعيت خوب پذيرش بگيريد! به جاي اون مي تونيد براي پروژه هاي تحقيقاتي كوتاه مدت يا Internship  اقدام كنيد. اگر موفق به اين كار بشيد بعد از 2 يا 3 ماه كار بر روي يك پروژه ي تحقيقاتي با يك استاد اروپايي، هم مقاله خوبي خواهيد داشت هم ازون استاد معرفي نامه خواهيد داشت و در اون صورت سابقه اتون براي پذيرش دكترا به مراتب بهتر از 2-3 ماه قبل خواهد بود. پس اگه پذيرش دكترا جواب نداد اين كار رو امتحان كنيد.


مشكل اصلي يك ملت!

سپتامبر 27, 2009 با mohsen

از گفتگوي عباس ميلاني و ابراهيم گلستان كه اخيرا در سانفرانسيسكو انجام شده:

“… در ادامه اين جلسه، عباس ميلانی درباره ساختن فيلم «اسرار گنج دره جنی»  که نشان دهنده  شرايط  ايران پيش از انقلاب و هشدار دهنده آغاز دگرگونی ها بود پرسيد و آقای گلستان در پاسخ گفت: «حالا بعد از سی سال همه می گويند که آن موقع بهتر از حالا بود ولی واقعيت اين است که آن زمان، يعنی زمان  گذشته، غلط بود،  اشتباه بود،  شاه هم اين را می دانست ولی من  در آن زمان می خواستم آن شرايط را نشان بدهم .  من قلبم بدرد می آمد از آنچه مي ديدم…»

در ادامه اين گفت وگو آقای ميلانی پرسيد: «شما مشکل اصلی رژيم را در چه ديديد که منتظر اين تغييرات بوديد؟»

آقای گلستان گفت: «الان دراين سالن  اغلب ما  ايرانی هستيم و من مي دانم  برخی از اين حرف ها می تواند برايمان آزاردهنده باشد. مشکل اصلی آن رژيم همان مشکل اصلی يک ملت است.»

ابراهيم گلستان افزود: «اشکال رژيم،  اشکالی است که بايد آن را در خود  مردم جستجو و  پيدا کنيم. آن رژيم بد بود، مردم آن را برانداختند، اما تراژدی  اصلی در  اينجاست که همان مردم اين رژيم  اسلامی را به جای آن رژيم نشاندند. من در حال حاضر باور ندارم که هر چيز ديگری که بعد از  رژيم  فعلی اتفاق بيافتد از اين بهتر باشد.» … “

براي فائق اومدن بر اين مشكل (مشكل اصلي يك ملت) راهي نيست جز ايجاد شبكه هاي اجتماعي گسترده براي افزايش آگاهي مردم. همون نكته اي كه در بيانيه شماره 12 موسوي به اش اشاره شده!

پي نوشت: عده اي از دوستان شروع كردن و اين جاي اميدواري داره…