در باب آزار جنسي!

ژوئن 11, 2011

ديروز (پنج‌شنبه) خبري در فضاي مجازي پخش شد: دوازده نفر پس از حمله به یک جشن تولد در باغی در حوالی روستای اصغرآباد اصفهان دست‌ و پای مردان حاضر در مهمانی را بسته و به زنان تجاوز کرده‌اند.

 خبر ديگري هم شنبه‌ي گذشته منتشر شد: امام جماعت دانشگاه علوم پزشکی تهران به دلیل اقدام برای نجات یک دختر جوان از چنگال اراذل و اوباش در خیابان شریعتی تهران، در آستانه نابینایی از یک چشم قرار گرفت.

و حتما خبرهاي مشابهي رو روزانه از رسانه‌ها و يا دوستان و آشنايان در مورد آزار جنسي در جامعه مي‌شنويم. موضع‌گيري‌ها در قبال علت وقوع آزار جنسي متفاوته! عده‌اي مقصر اصلي رو خانم‌ها مي‌دونند و معتقدند كه با نوع پوشش خودشون باعث تحريك مردان مي‌شن! عده‌اي ديگه مقصر اصلي رو حكومت مي‌دونند كه با بگير و ببندهاش باعث شده بسياري از مردم از لحاظ جنسي حريص شند. عده‌اي ديگه باز حكومت رو مقصر مي‌دونند كه چرا مثل كشور هلند مكان‌هايي رو براي ارضاي جنسي در نظر نمي‌گيره تا اون‌هايي كه نياز دارند خودشون رو ارضا كنند! عده‌ي ديگري هم علت رو فقر فرهنگي و عدم آموزش مناسب مي‌دونند كه باعث تربيت انسان‌هاي مريض مي‌شه. عده‌اي هم علت رو مردسالار بودن جامعه‌ي ايران مي‌دونند. و عده‌اي هم علت رو تركيبي ازين‌ها مي‌دونند!

همه‌ي اين مسائل باعث شد كه به اين فكر كنم كه آيا آزار جنسي مختص جامعه‌ي ايرانه؟ و اگر در ساير كشورها چنين مشكلي هست در اون كشورها علتش رو چي مي‌دونند؟

سري به گوگل زدم:

1-      سوئد بالاترين آمار تجاوز جنسي در اروپا در سال‌هاي 2004 تا 2008 رو داشته! مطابق اين خبر سالانه 5000 تجاوز جنسي در كشور 9 ميليوني سوئد گزارش مي‌شه! هر چند عده‌اي دليل اين آمار بالا رو تعريف متفاوت سوئد از تجاوز جنسي مي‌دونند اما به هر حال آمار بسيار بالاييه!

2-      اين خبر هم مي‌گه سال 2001 در اسلو پايتخت نروژ 111 مورد تجاوز جنسي گزارش شده!

3-      اين لينك هم آمار تجاوز جنسي زنان در 20 كشور مطرح دنيا در سال 2002 رو نشون مي‌ده كه آمار نيوزيلند (1.3 درصد كل جمعيت زنان)، اتريش (1.2 درصد)، فنلاند (1.1 درصد)، سوئد (1.1 درصد) و استراليا (يك درصد) آمار نسبتا بالايي رو نشون مي‌ده!

حالا بماند كه كلا قضيه‌ي آمارگيري توي ايران مخصوصا در اين مقولات بيشتر به جوك شبيه هست و هيچ روشي براي مقايسه‌ي آمار تجاوز و آزار جنسي در ايران با كشورهايي كه اسمشون رفت وجود نداره (حساب سرانگشتي مي‌گه كه اگر تعرض در تاكسي و اتوبوس و پل‌هوايي رو تجاوز جنسي حساب كنيم آمار آزار جنسي در ايران بالاي 50 درصد خواهد بود!) اما به هر حال همين جستجوي ساده‌ي گوگلي نشون مي‌ده كه اين مشكل در تمام دنيا وجود داره هر چند در بسياري از كشورها به هيچ وجه قابل مقايسه با ايران نيست (جواب سوال اولم!)

اما در جواب سوال دوم. در كشورهاي غربي هم دلايلي كه براي اين موضوع ذكر مي‌شه متفاوت هست:

1-      مطابق اين خبر در حالي كه 80 درصد قربانيان تجاوز در نروژ زنان نروژي هستند، 85 درصد متجاوزين غيرنروژي هستند كه 65 درصد مهاجرين غيرغربي هستند! كه در صورت معتبر بودن اين آمار مي‌تونه نشون دهنده‌ي دخالت داشتن مساله‌ي فرهنگي و تربيتي در اين مقوله باشه.

2-      نويسنده‌ي اين مطلب معتقده كه موج تجاوزات و آزار جنسي در كشورهاي اسكانديناوي به دليل مهاجرت مسلمون‌ها در 20 سال اخيره. براي مثال به سخنراني مفتي كوپنهاگ مبني بر مترادف بودن بي‌حجابي با چراغ سبز براي تجاوز اشاره مي‌كنه و اون رو تفكر غالب مسلمون‌ها در اين زمينه مي‌دونه!

3-      مطابق اين خبر، در گزارشي كه اتحاديه‌ي اروپا در مورد تجاوز در سوئد ارائه داده، علت زياد بودن آمار تجاوز در سوئد مواردي از قبيل مصرف زياد الكل، آزادي‌هاي جنسي و سن پايين سكس ذكر شده!

4-      اما جالب بود برام وقتي خوندم كه برخي از خود غربي‌ها هم تجاوز رو با نوع پوشش مرتبط مي‌دونند! گزارشي در مورد آمار تجاوز در گوتنبرگ سوئد در سال 2007 نشون مي‌ده كه ميزان تجاوز در تابستون به مراتب بيشتر از زمستون بوده كه دلايلش رو علاوه بر حضور بيشتر مردم در عرصه‌ي عمومي در تابستون، پوشيدن لباس‌هاي نازك‌تر در تابستون ذكر مي‌كنه! هم‌چنين مدتي قبل قاضي شهر وينيپگ كانادا در پي آزادي مشروط مردي كه متهم به تجاوز به دختري شده بود گفته بود اون دختر تيوب تاپ پوشيده بوده و كرست نداشته و كفش‌هاي پاشنه بلند داشته و مقدار زيادي آرايش كرده بوده، و اون مرد نمي‌تونسته بفهمه كه اون دختر چي‌ مي‌خواد. صد نفر از زنان وينيپگ هم دست به تظاهرات زدند و شعار دادند: نه يعني نه، بله يعني بله! در موردي مشابه اخيرا يك افسر پليس تورنتو در دانشگاه يورك گفته بود اگر زنان نمي‌خوان مورد تجاوز قرار بگيرند، نبايد مانند زنان فاحشه لباس بپوشند! كه اين بار هم حدود دو هزار نفر از زنان تورنتو دست به اعتراضي مشابه زدند (ترجمه‌ها از اين‌جا). در قسمت نظرات خبر اين اعتراض، افسر پليس ديگري نوشته: با اين كه با كلماتي كه اون افسر پليس به كار برده قويا مخالفم اما معتقدم كه بايد نسبت به محيط اطراف‌امون و اين كه در واقعيت آدم‌هاي بيماري پيدا مي‌شند آگاه باشيم! در حالي كه اين حق شماست كه در تاريكي شب در جنگل راه بريد اما آيا به ريسكش مي‌ارزه؟ تو جامعه آدم‌هاي بيمار جنسي پيدا مي‌شند كه به هيچ قانون و اعتقادي پايبند نيستند! در يك دنياي كامل هيچ آدمي كه مزاحم سايرين بشه پيدا نمي‌شه اما در دنياي واقعي هميشه‌آدم‌هاي بيمار وجود دارند… .

اين حرف‌ها نشون مي‌ده كه اين ذهنيت در دنياي غرب هم وجود داره كه براي جلوگيري از وقوع آزار جنسي بايد مراقب نوع پوشش بود و در نتيجه مختص جامعه‌ي ايران نيست! ظرافت‌هاي اين بحث رو آرش كمانگير به خوبي بيان كرده.

5-      در مورد رابطه‌ي آزادي خريد و فروش سكس و ميزان تجاوز هم هميشه بحث‌هايي مطرح بوده! براي مثال در سوئد سال‌هاست كه با تلاش فعالين حقوق زنان خريد و فروش سكس ممنوع شده اما در هلند اين مساله آزاد هست و هميشه اين بحث مطرحه كه آيا اين دو رويه روي ميزان تجاوز جنسي تاثير متفاوتي دارن؟ يكي از بحث‌هاي جالب در اين زمينه مطلبي هست كه سوزان جي در كنفرانس خشونت عليه زنان در سال 2003 در ونكوور ارائه كرد و در طي اون نظريه‌اي كه كه ردلايت ديستريكت رو راه حلي براي مشكل خشونت جنسي عليه زنان مي‌دونه رد كرد!

عقده‌ي حقارت و نگاه حذفي رايج در ما ايراني‌ها

مارس 17, 2011

حتما در سال‌هاي اخير با ايميل‌ها و صفحات فيس‌بوكي با اين عناوين برخورد داشتيد:

-          ولنتاين غربي‌ است، اگر يك ايراني اصيل هستي سپندار مذگان را جشن بگير!

-          دعاي لحظه‌ي تحويل سال عربي است، اگر به نوروز پارسي پايبند هستي نيايش پارسي را زمزمه كن!

-          دين اصيل ما ايراني‌ها زرتشتي است، اگر يك آريايي اصيل هستي اسلام اين دين اجباري را كنار بگذار!

-          مولانا ايراني است، ترك نيست!

-          ابن سينا عرب نيست، ايراني است!

-          آذربايجان و بحرين مال ايران است و بايد به ايران بازگردانده شود!

-          …

 

1-      من نه چيزي از تاريخ مي‌دونم نه علت دقيق و جامعه‌شناسانه‌ي ظهور اين پديده‌ها در ايران رو مي‌دونم. اما احساس شخصي‌ام اينه كه پشت اين حركات كه برخي‌اشون از هيچ منطقي هم سرچشمه نمي‌گيرند (براي مثال استدلال مي‌كنيم كه محل زندگي و مرگ شخص مهم نيست، بلكه زبان آثار او مهمه و به همين دليل مولانا ترك نيست و ايراني است! اما از طرف ديگر ابن سينا كه اكثر آثار او به زبان عربي است رو ايراني مي‌دونيم چون محل سكونت سال‌هايي از زندگي و محل وفاتش در ايران فعلي است! دو منطق كاملا ناسازگار!) چيزي شبيه عقده‌ي حقارت و احساس كمبود پنهان شده! احساس مي‌كنم اگر امروز چيزي داشتيم كه بهش بباليم انقدر براي ابراز هويت به گذشته چنگ نمي‌زديم. حركات ما درست مثل اينه كه سوئدي‌ها به جاي اين كه به خاطر ولوو و ساب و اريكسون و كيفيت بالاي محصولاتشون، كيفيت بالاي زندگي‌اشون، امنيت اجتماعي‌اشون، رعايت حقوق فردي و وجود دموكراسي و آزادي  وبرابري نسبي جنسيتي (كه همه و همه مرهون تلاش‌اشون در همين صد سال گذشته بوده و ربطي به وايكينگ‌ها نداره!) به كشورشون ببالند، هر روز صفحه‌ي فيس‌بوك درست كنند كه نروژ جزيي از سوئد بوده آن را به ما پس بدهيد و فلان شخص دانماركي نيست و سوئدي است و …!

 

2-      مشكلي در مطرح شدن و تبليغ سپندارمذگان و نيايش فارسي لحظه‌ي تحويل سال و مسائلي ازين قبيل وجود نداره، هر كسي آزاده اون چيزي كه بهش علاقه داره رو ترويج كنه، اما مشكل از نظر من نگاه حذفي رايج در ماست! چه اشكالي داره بسته‌ي فرهنگي ولنتاين و بسته‌ي فرهنگي سپندارمذگان هر دو عرضه بشند و هر كس هر كدوم رو دوست داشت انتخاب كنه؟ چه اشكالي داره برخي‌امون دعاي عربي تحويل سال و برخي ديگه‌امون هم نيايش پارسي‌اش رو بپسنديم؟ بدون اين كه به هم‌ديگه برچسب وطن‌فروش و غيراصيل و غرب‌زده و … بزنيم!

 

روم ايتاليا

ژانویه 22, 2011

در بيشتر موارد با “مشت نمونه‌ي خرواره” موافق نيستم، مخصوصا اگه بخواد نتيجه‌گيري كلي در مورد يه كشور براساس چند روز مشاهده باشه. يه مثال نقض‌اش كه الان به ذهن‌ام مي‌رسه اينه كه توي دو سال و نيمي كه سوئد هستم هيچ‌وقت نبوده كه ببينم دستگاه عابربانكي خراب باشه يا به ندرت ديدم كه جاهاي خدماتي مثل بانك يا صرافي‌ها سيستم‌اشون قطع باشه! اما پارسال يه بار كه مي‌خواستم مقداري كرون رو به يورو تبديل كنم به يه صرافي مراجعه كردم كه ديدم به خاطر تعميرات بسته است. به صرافي بعدي كه سر زدم گفت سيستم‌اش مشكل داره و مستركارت قبول نمي‌كنه و بايد پول نقد به‌اش بدم. و وقتي به نزديك‌ترين عابربانك سر زدم ديدم خرابه! همون لحظه گفتم اگه توريستي بودم كه گذري به سوئد ميومدم و فقط يك روز مي‌موندم و همه‌ي اين اتفاقات همون يك روز برام مي‌افتاد احتمالا فكر مي‌كردم چه كشور درب و داغونيه! خلاصه اين مثال رو گفتم تا بگم چرا با “مشت نمونه‌ي خرواره” موافق نيستم!

جاتون خالي 4 تا 8 ژانويه با پنج تا از دوستان ايراني كه هر كدوم جايي از اروپا – از شمالي‌ترين نقاط سوئد تا سواحل مديترانه! – زندگي مي‌كنيم سفري به روم ايتاليا داشتيم. واقعا سفر دلچسبي بود! هم به خاطر هم‌سفران پايه و هم‌دل، هم به خاطر هواي خوب و مطبوع (وقتي دو ماه دماي بالاي صفر نديده باشي 10 درجه مطبوع حساب مي‌شه!) و هم به خاطر اماكن ديدني بسيار خوب شهر روم. اتفاقا از دوستاني كه تابستون به ايتاليا سفر كرده بودند خيلي بد شنيده بوديم و انتظار ديگه‌اي داشتم اما خوشبختانه همه چيز خوب بودو خوش گذشت.

خوب با وجود اين كه مخالف “مشت نمونه‌ي خرواره” هستم اما مشتي كه اين چهار روز برداشتم رو به صورت خلاصه مي‌گم، شما لطفا به خروار تعميم‌اش نديد!

-          رانندگي با سوئد متفاوت بود و براي مثال همون شب اول راننده‌ي اتوبوس فرودگاه چند بار توي خيابون‌هاي شهر از اين لاين به اون لاين رفت و ياد رانندگي ايران رو زنده كرد!

-          توي ايستگاه‌هاي اتوبوس از تابلوهاي ديجيتالي كه اعلام كنه اتوبوس بعدي كي مياد خبري نبود، وقتي هم اتوبوسي سر وكله‌اش پيدا مي‌شد اگر ايستگاه خلوت بود بايد براش دست تكون مي‌دادي وگرنه ممكن بود واي نسه!

-          خيابون بندي‌ها خيلي شبيه تهران بود و بعد از مدت‌ها پياده روهاي شبيه تهران ديديم! و خبري از جاده‌ي مخصوص عابر پياده و دوچرخه نبود!

-          برخورد بعضي مغازه‌دارها و فروشندگان مواد غذايي و گارسون‌هاي خيلي خوب بود و برخي هم بداخلاق بودن!

-          قيمت حمل و نقل خيلي كم‌تر از سوئد بود اما مواد غذايي تقريبا يكسان بود!

-          همون‌طور كه انتظار مي‌رفت بستني فوق‌العاده‌اي داشت و ما طي 4 روز سه بار بستني خورديم:دي

-          فقير به مراتب بيش‌تر از سوئد به چشم مي‌خورد كه قاعدتا ناشي از كاپيتاليستي بودن ايتالياست.

-          خيلي بهمون سپرده بودن مراقب جيب‌هامون باشيم، ما كه دزدي‌اي نديديم اما كيف يكي از بچه‌هاي هاستل رو زده بودند.

-          هواي روم اون چند روز شبيه زمستون‌هاي سواحل شمالي ايران بود حتي شايد يه مقدار گرم‌تر! با اين كه فاصله‌ي زيادي تا دريا نداشت اما بويي كه سواحل ايران به خاطر نزديكي با دريا دارن رو نداشت! حالا نمي‌دونم سواحل ايران دقيقا چه بويي مي‌دن، بوي ماهي، بوي شن ساحل، اما به هر حال يه بويي مي‌دن كه من بندر رو با اون بو مي‌شناسم:دي البته ازين بو توي گوتنبرگ سوئد هم خبري نيست و متاسفانه من احساس نمي‌كنم كه در يك شهر بندري زندگي مي‌كنم!

-          زوج‌هاي جوون مثل بقيه‌ي جاهاي اروپا در مكان‌هاي عمومي هم رو مي‌بوسيدند با اين تفاوت كه بوسيدن توي سوئد معمولا بي سروصداست اما توي روم صداي مالاچ و مولوچ زياد به گوش مي‌رسيد:دي

 

ديگه مشت ديگه‌اي يادم نمياد، اما كلهم اوصيكم بزياره روم علي الخصوص في فصل الزمستان كه هم هوا خوبه هم خلوته!

 

زندگي عشقي

دسامبر 9, 2010

از خرداد كه از دوران فوق ليسانس فارغ التحصيل شدم تا الان هم چنان دارم برا ورود به دوره ي دكترا تلاش مي كنم. ازون جا كه (به دلايل شخصي) فقط به چهار پنج تا از كشورهاي اروپايي گير دادم هنوز به نتيجه نرسيدم! با توجه به اين كه نمي شه بي پول زندگي رو گذروند هر از گاهي توي دانشگاه پروژه هاي كاري انجام مي دم كه علاوه بر اين كه براي رزومه ام خوبه حقوق‌اش هم خوشبختانه خيلي خوبه و يك ماه كه كار مي كنم خرج سه چهار ماهم تامين مي شه. خلاصه اين وضعيت باعث شده كه هر از گاهي كار كنم و هر از گاهي هم به كارهاي مورد علاقه ام برسم (كتاب بخونم، فيلم ببينم، سفر برم، عكاسي كنم،…). اسم اين نوع زندگي رو هم گذاشتم زندگي عشقي!

در واقع هميشه ايده ال ام براي زندگي همين زندگي عشقي بوده، يعني يه مدت كار پروژه اي (ترجيحا مورد علاقه ات) رو انجام بدي و يه مدت هم بيكار باشي و با پولي كه از كار در آوردي به علايق‌ غير حرفه ايت برسي. يه جورايي زندگي در لحظه ي حال! كليد لذت بردن ازين نوع زندگي هم اينه كه نگراني آينده رو از ذهنت پاك كني! تا سه ماه پيش خيلي نگران نتيجه ي دكترا و تمديد ويزا و پيدا كردن خونه و اتمام مهلت معافيت سربازي و تموم شدن پول بودم و يكي از سخت ترين دوران زندگي‌ام رو مي گذروندم. اما از وقتي به خودم اومدم و نگراني آينده رو حذف كردم كلا ورق برگشته و دارم بهترين دوران زندگي ام رو سپري مي كنم! جالبيه ماجرا اينه كه هيچ كدوم از عواملي كه سه ماه پيش نگراني ايجاد مي كردند حذف نشدند، اما به طرز عجيبي همه اشون دارن دقيقه ي نود حل مي شند. مثلا تا پولم مي خواد تموم شه يه پروژه ي جديد جور مي شه! يا ويزام ماه ديگه به اتمام مي رسه و هيچ كدوم از راه هاي نرمال براي تمديدش جواب نداد، اما استادم هفته ي پيش قبول كرد يه نامه بده تا ازون طريق بهم ويزا بدن. خونه هم همين طوري دقيقه ي آخر جور شد! و به همين ترتيب مطمئنم دكترا هم تا سال ديگه جور مي شه و شر سربازي تا مدتي از سرم باز مي شه.

حالا اين موارد رو خيلي سخت مي شه تعميم داد يا به صورت يه قانون قطعي ازشون صحبت كرد اما تجربه ي شخصي‌ام بهم ثابت كرده كه اگه در كنار تلاشي كه براي بهتر شدن آينده مي كنم نگراني رو حذف كنم و زياد منتظر آينده نباشم خودش جور مي شه!

پي نوشت: امروز خيلي روز فوق العاده اي بود. ديشب كلي برف جديد باريده بود و امروز هم آسمون صاف و آبي و آفتابي بود، ازون روزايي كه كم گير ميان. خلاصه نمي شد كارو نپيچوند و عكس نگرفت:دي

موسيقي شب‌هاي سفيد

دسامبر 9, 2010

از بچگي برف رو دوست داشتم. و بهترين لحظه‌ برام نيمه شب‌هاي آروم و ساكت برفي بود كه شايد سالي يك بار هم بيش‌تر نصيب‌ام نمي‌شد…

هم‌چنان شب‌هاي برفي رو دوست دارم، و خوش‌بختانه اين‌جا به دفعات بسيار بيش‌تري مي‌تونم از قدم زدن در نيمه‌ شب‌هاي سفيد لذت ببرم. نيمه‌شب‌هايي كه به هيچ آهنگي نياز ندارند، چون موسيقي درون‌اشون موج مي‌زنه.

چند تا از عكس‌هايي كه امسال گرفتم رو مي‌ذارم تا شما هم صداي شب‌هاي سفيد رو بشنويد…



گشت و گذاري در نروژ – قسمت پنجم

نوامبر 22, 2010

حدود نيم ساعت طول كشيد تا به چادرمون رسيديم. شام رو كه كه يك نوع برنج روسي (اسمش رو هميشه فراموش مي كنم:دي) به همراه تن ماهي بود خورديم و هر كس به كيسه خواب‌اش رفت. اون دو تا چادر رو براي خواب انتخاب كرده بودند و من هواي آزاد رو ترجيح دادم. البته چون هوا باروني شده بود به بالكن يكي از كلبه‌هاي كمپ رفتم تا خيس نشم. براي در امان بودن از هجوم پشه هاي نروژي هم كه حسابي اذيت ي‌كنند صورتم رو با لباس پوشوندم. اما به هر حال خواب لذت بخشي بود و متوجه نشدم كي صبح شد!

روز ششم – 20 خرداد – قله ي مولدن

يكي از زيبايي‌هاي اصلي مناطق كوهستاني نروژ، فيورد يا همون آبدره‌هاش هستند كه اگه بشه از بالا ديدشون چشم‌نوازتر هم مي‌شن. يكي از استراتژيك‌ترين نقاطي كه از بالا مي‌شه سوگنه‌فيورد رو ديد قله‌ي 1116 متري مولدن هست كه به چند تا از شاخه‌هاي سوگنه‌فيورد اشراف داره. براي رسيدن به مولدن بايستي از يخچال نيگاردزبرين به دهستان گوپنه بر مي‌گشتيم. طبق معمول هيچ‌هايكينگ رو به اتوبوس‌سواري ترجيح داديم. يكي از كارمنداي شركت توريستي مستقر در يخچال براي خريد كردن تا دو تا روستا پايين‌تر مي‌رفت. ما هم سوار شديم و بعد از 10 دقيقه پياده شديم. بلافاصله ماشين ديگه‌اي كه ون بود نگه داشت و سوارش شديم. راننده يكي از اهالي روستا بود كه لباس كشاورزي‌اش تن‌اش بود. گفت دارم بچه‌هامو براي چك‌آپ دندون پزشكي به مركز درماني گوپنه مي‌برم. هر 6 ماه يك بار اين كار رو انجام مي‌داد! ما سه تا دهن‌امون وا مونده بود! آخه توي مينسك (پايتخت بلاروس) و تهران دكتر مهندساش هم دو سالي يك بار بچه‌هاشونو چك‌آپ دندون پزشكي نمي‌برن و اين كه يه كشاورز نروژي اين كارو مي‌كنه متعجب‌امون كرده بود! اما به هر حال وقتي نروژ از لحاظ كيفيت زندگي بالاتر از باقي كشورهاست بايد در جز جز زندگي مردم‌ مشهود باشه. جالب بود كه هر كدوم از راننده ها مليت‌هامون رو مي‌پرسيدن ايراني بودن براشون جذاب‌تر از بلاروسي بودن بود و محور كل بحث ايران مي‌شد. البته نقش محمود خان رو در اين رابطه اصلا نبايد دست كم گرفت! اما به هر حال آقاي راننده در مورد زيبايي‌هاي ايران هم پرسيد و اين كه دوست داره بياد اما نمي‌دونه آيا سفر رفتن در ايران امن و راحت هست يا نه، يا اين كه آيا مي‌شه تهران ماشين كرايه كرد و شيراز به دفتر شركت تحويل داد يا نه و ازين جور سوالا! حالا واقعا چنين آژانس‌هايي كه توي اكثر شهرهاي ايران شعبه داشته باشن وجود دارن؟ من كه مي‌گفتم بي اطلاعم اما اگه چنين چيزي هست بگيد كه من اطلاعات درست به مردم بدم:دي

بعد از حدود يه ربع به گوپنه رسيديم. پياده رفتن تا پاي مولدن زمان‌بر بود و كنار جاده هم جايي براي عابر پياده نبود. بنابراين دوباره هيچ‌هايك كرديم تا به ابتداي جاده‌اي كه به سمت قله مي‌رفت رسيديم و پياده شديم. خوشبختانه از همون ابتدا مثل ساير مسيرهاي كوهپيمايي نروژ تابلوهاي راهنما كه مسير رو به خوبي مشخص كرده بودند وجود داشت. بعد از حدود يك ساعت به جايي رسيديم كه از جاده‌ي خاكي روستايي جدا مي‌شد و مسير پاكوب به سمت قله شروع مي‌شد. كمي كه بالاتر رفتيم جايي كه براي شب‌ماني مناسب بود و آب هم در دسترس بود انتخاب كرديم و چادر رو برپا كرديم. چشم انداز خيلي زيبايي به روستاهاي اطراف داشت.

 

ناهار رو خورديم و وسايل رو داخل چادر گذاشتيم و به سمت قله رفتيم. خوشبختانه نروژ كشور بسيار امني هست و به راحتي مي‌شه وسايل رو ترك كرد. البته اين مساله در شهرهاي بزرگي مثل اسلو و برگن صادق نيست اما مناطق روستايي و كوهستاني كاملا امن هستند. در وصف امن بودن اين مناطق ذكر اين مثال، كه بايد زودتر توي گزارش مي‌گفتم اما يادم رفت، كفايت مي‌كنه كه جايي تابلويي ديديم كه قيمت ساعتي استفاده از موتور، تراكتور و ساير ماشين‌آلات كشاورزي نوشته شده بود و توضيح داده بود كه كليد رو از صندوق برداريد، از وسايل استفاده كنيد و بعد كليد رو به همراه اجاره‌ي استفاده توي صندوق بذاريد. ديدن اين تابلو هم دهن ما سه تا رو نيم متر باز نگه داشته بود!

يواش يواش از ارتفاع 800 متر كه گذشتيم جنگل جاي خودش رو به چشم اندازهاي وسيعي داد و انشعابات سوگنه‌فورد خودنمايي كردند. به قله كه رسيديم چشم انداز كامل شد:

كنار سنگ‌چين قله صندوقي بود كه دفتر و خودكاري داخلش بود و هر كس دوست داشت خاطره‌ي صعودش رو مي‌نوشت. خوندن خاطره‌ي آدم‌هاي مختلف كه از كشورهاي مختلف اومده‌ بودن جالب بود!

روي قله دورنماي زيبايي از قله‌هاي 2000 متري منطقه‌ي يوتونهايمن (Jotunheimen) مشخص شدن. البته ظاهرشون اصلا به 2000 متر بودن نمي خورد و ارتفاع بالاي 4000 متر برازنده‌اشون بود:دي

 

بعد از چرخيدن روي محوطه‌ي وسيع قله و ديدن چشم اندازهاي دور و نزديك به چادر برگشتيم. طبق معمول بايد چوب جمع مي‌كرديم كه آتيش راه بندازيم و غذا درست كنيم. گه‌گداري توريست‌هايي براي ديدن قله از كنارمون رد مي‌شدن كه با تاريك شدن هوا مسير كاملا خالي شد. اون شب هم كنار آتيش به حرف زدن سپري شد. يادمه بحث اون شب راجع به نحوه‌ي آشنا شدن دختر پسرها و خواستگاري و ازدواج توي بلاروس و ايران بود. سه تايي به مضحك بودن اين كه دو نفر از طريق خواستگاري با هم آشنا شن كلي خنديديم و اون دو تا گفتن اين روش حتي توي بلاروس هم به عصر دايناسورها بر مي‌گرده! اما من به زنده و فعال بودن دايناسورها در ايران معترف شدم و بسي نشاط رفت:دي

ادامه دارد… (بعديش قسمت آخره به سلامتي:دي)

 

ديمي فوروارد نكنيم…

نوامبر 15, 2010

همه‌امون روزانه بيش از 10 تا ايميل دريافت مي‌كنيم كه با Fw: شروع مي‌شن. معمولا اين ايميل‌ها كه دست به دست، شهر به شهر، كشور به كشور يا حتي قاره به قاره مي‌چرخن چند دسته هستند: يا ايميل‌هايي سرگرم كننده هستند (جوك، تصاوير و ويدئوهاي خنده‌دار، سكسي و …) يا ايميل‌هايي خبري يا … . با ايميل‌هاي سرگرم كننده كاري ندارم! اما قضيه‌ي ايميل‌هاي خبري متفاوته، چه از نوع خبرهاي سياسي اجتماعي فرهنگي چه از نوع علمي هنري كه ايميل‌هاي علمي بيشترشون هم شامل توصيه‌هاي پزشكي مي شن و حساسيت امر رو بيشتر مي‌كنند.

حالا يه پرانتز باز كنم كه در واقع انگيزه‌ي اصلي نوشتن اين مطلب شد! اون شب توي افترورك (afterwork) با يه پسر مكزيكي دوست شدم كه اينجا درس مي‌خونه. وقتي بحث به فرهنگ سوئدي‌ها كشيده شد از ايميلي تعريف كرد كه قبل از اين كه اينجا بياد دريافت كرده و ظاهرا از همين ايميل‌هاي فورواردي بوده. در ايميل يه نفر از زبان خودش شرح داده كه بله “وقتي توي سوئد بودم يه روز با يكي از دوستان سوئدي رفتيم ولوو. چون صبح خيلي زود بود كل محوطه‌ي پاركينگ ولوو خالي بود، اما دوست سوئدي‌ام ماشين رو همون ابتدا پارك كرد. علت‌اش رو كه پرسيدم گفت محل‌هاي خالي نزديك كارخونه بهتره خالي بمونن تا همكارايي كه دير مي‌رسن بتونن اونجا پارك كنند و وقتشون بابت پياده‌روي گرفته نشه!” اين ايميل براتون آشناست نه؟ من هم 3 سال پيش اين ايميل رو به فارسي دريافت كردم و شايد باورتون نشه كه يكي از مواردي كه فكر سوئد اومدن رو به كله‌ام انداخت همين ايميل بود!!! اما چنين فرهنگي اين‌جا وجود نداره كه اصلا هم عجيب نيست، كدوم انساني چنين كاري مي‌كنه كه سوئدي‌ها بكنن؟! خلاصه اون ايميل مهملي بيش نبوده! جالبيش اينه كه دوست دختر سوئدي اون پسر مكزيكيه وقتي اين جريان رو شنيد خيلي عصباني شد! گفت همون طور كه ايميلي كه نكته‌ي بسيار مثبت اما غيرواقعي رو راجع به يه كشور بازگو مي‌كنه مي‌تونه در كشورهاي ديگه رايج بشه و همه باورش كنند و فورواردش كنند، دقيقا ايميل‌هايي كه نكات منفي اما غيرواقعي رو هم دربر مي‌گيرند مي‌تونه پخش و شايع بشه! …

پرانتز بسته.

خلاصه‌اش اين كه ايميل‌هاي فورواردي كه منبع موثق ندارند رو نه باور كنيم و نه فوروارد كنيم. به نظرم اگه اون مطلب صحت نداشته باشه ما به عنوان منتشر كننده‌اش مسئوليت‌امون كم‌تر از نويسنده‌ي اوليه‌ي اون ايميل نيست، مخصوصا ايميل‌هايي كه راجع به بهداشت و سلامت و مسائل پزشكي هستند.

پي نوشت: بعد از ظهرهاي جمعه خيلي از بارهاي اينجا به ازاي خريدن يك نوشيدني به شما بوفه‌ي مجاني مي‌دن و شما هر چند دفعه كه مي‌خوايد مي‌تونيد غذا و سالاد مجاني بخوريد. به اين قضيه افترورك گفته مي‌‌شه كه در واقع مردم بعد از يك هفته كار مي‌تونن حالشو ببرن.

سفر

نوامبر 14, 2010

عقيده‌ي بسيار دلچسبي مي‌گه كه ما در دنياي ذهني خودمون زندگي مي‌كنيم. بنابراين كرانه‌هاي دنيامون رو افق ذهن‌امون معين مي‌كنه. اما ازون‌جا كه ورودي‌هاي ذهن از عناصر دنياي فيزيكي خارج از ذهن سرچشمه مي‌گيرن افق ذهن رو مي‌شه از طريق تغيير در دنياي فيزيكي هم توسعه داد. اين‌جاست كه ارزش “سفر” مشخص مي‌شه. سفر كرانه‌هاي ذهن رو توسعه مي‌ده و نياز جستجوگرانه‌ي آدمي رو تا مدتي سيراب مي‌كنه. زندگي در سفر آغاز و پاياني داره و محدوده، اما زندگي دنياي ذهن رو براي هميشه دستخوش تغيير مي‌كنه. و اين تغيير هم به واسطه‌ي ديدن چشم‌اندازهاي تازه هست و هم درك كردن فرهنگ‌هاي جديد. همون قدر كه كوه‌هاي آند با كوه‌هاي البرز تفاوت و شباهت دارن، مردمان شيلي هم با مردمان ايران متفاوت و شبيه‌اند. بنابراين دلچسب‌‌ترين نوع سفر اونيه كه كوله بارت رو به خونه‌ي اهالي محل مسافرت ببري نه به هتل و مسافرخونه.

خلاصه اينا رو سر هم بندي كردم كه بگم دلم بدجوري سفر مي‌خواد…

 

به‌‌اشون حق مي دم!

نوامبر 11, 2010

مدتيه كه سوپروايزر يكي از درس‌هاي دانشكده هستم. الان كه دارم اين‌ها رو مي‌نويسم در واقع 10 دقيقه از جلسه‌ي هفتگي با گروهي كه سوپروايزرشون هستم مي‌گذره! و علت اين كه هنوز جلسه شروع نشده و من مي‌تونم اينجا بنويسم اينه كه 8 نفر اعضا گروه كه همگي از اهالي پاكستان و هند هستند هنوز حاضر نشدند! هميشه من سر وقت حاضر مي‌شم ولي حضرات برخي‌اشون كه كلا حاضر نمي‌شن (2 تاشون وسط ترم برگشتن پاكستان كه ازدواج كنند و يك ماه غايب هستند!!!) و اون‌هايي كه حاضر مي‌شن هم مدت معتنابهي تاخير دارند! اين بار اولي نيست كه با چنين موردي مواجهم، قبلا وقتي خودم دانشجوي همين رشته بودم هميشه با هم‌گروهي‌هاي آسيايي اين مشكل وجود داشت. و اين فقط منوط به زمان نشناسي نمي‌شه! كيفيت پايين پروژه‌ها رو هم به اين مورد اضافه كنيد تا كلا فرهنگ عدم مسئوليت پذيري كه بين ما جهان سومي‌ها ريشه داره نمود پيدا كنه. حالا اين‌ها رو ننوشتم كه غر بزنم. مي‌خوام نتيجه‌ي ديگه‌اي بگيرم!

روزي كه قرار بود گروه‌هاي مختلف به سوپروايزرهاي اين درس تخصيص داده بشه داشتم ليست اعضاي گروه‌هاي مختلف رو نگاه مي‌كردم و خدا خدا مي‌كردم گروهي كه به من مي‌رسه ايراني، پاكستاني، هندي يا چيني نباشن كه آخر هم نشد! دوست داشتم اعضاي گروهم اروپايي باشن! همون موقع به خودم اومدم و كاملا به اروپايي‌هايي كه درخواست كار يا دكتراي ما زير دستشون مي‌ره و ترجيح مي‌دن در شرايط مساوي يه اروپايي رو انتخاب كنند حق دادم. اسمش رو به هيچ‌وجه نژادپرستي نمي‌ذارم. شايد بهتر باشه اسمش رو ذهنيت شكل گرفته بر اساس سوابق فرهنگي دونست. وقتي من ايراني كه فقط مي‌خوام سوپروايزر يك گروه دانشگاهي باشم كه اصلا بودجه و سود و سرمايه درش مطرح نيست ترجيح مي‌دم اعضاي گروهم هم‌وطنام نباشن چه توقعي از اروپايي‌ها بايد داشت وقتي مي‌خوان تو رو درجايي كه سود و سرمايه حرف اول رو مي زنه استخدام كنن!

 

براي شمايي كه اهل موسيقي و اينترنت‌ايد

نوامبر 8, 2010

فروشگاه‌هاي آنلاين موسيقي وب‌سايت‌هايي هستند كه مشتريان مي‌تونند يك آهنگ يا يك آلبوم رو خريداري كنند و دانلودش كنند و هر وقت خواستند به صورت آفلاين هم گوش كنند. علاوه بر اين فروشگاه‌ها، وب‌سايت‌هايي هستند كه در سال‌هاي اخير تعدادشون بسيار زياد شده و مشتريان مي‌تونند بخش يا تمامي آهنگ‌ها رو به صورت استريمينگ گوش كنند به اين معني كه لازم نيست آهنگ رو روي كامپيوتر دانلود كرد بلكه مي‌شه به صورت آنلاين به آهنگ گوش داد. برخي از اين خدمات مجاني هستند و برخي هم پولي. از جمله‌ي اين خدمات آنلاين مي‌شه به Grooveshark، Spotify و Napster اشاره كرد كه Spotify اخيرا در اروپا بسيار مورد توجه قرار گرفته. به احتمال زياد اطلاعاتي در اين زمينه داريد اما به هر حال بد نيست به Spotify و Grooveshark يه نگاه اجمالي بندازيم.

Grooveshark: اين سرويس كه سال 2007 راه اندازي شده، در تمامي نقاط دنيا قابل دسترسه. تا كنون 22 ميليون آهنگ در اين پايگاه داده ثبت شده! 17 ميليون كاربر داره كه در ماه به 50 تا 60 ميليون آهنگ از طريق اين وب سايت گوش مي‌دن! يكي از ويژگي‌هاي جالب اين سرويس بخش راديويي‌اش هست كه آهنگ‌هاي اون بر اساس سابقه‌ي موسيقايي كاربر انتخاب مي‌شن. هر آهنگي كه در راديو پخش مي‌شه كاربر مي‌تونه علاقه يا عدم علاقه‌اش رو نشون بده تا بارهاي بعدي آهنگ‌هاي متناسب‌تري با سليقه‌ي كاربر پخش بشه. درست كردن ليست پخش، به اشتراك گذاشتن ليست پخش و آپلود موسيقي توسط كاربرها از ديگر ويژگي‌هاي اين وب‌سايت هست. ويژگي آخر يعني آپلود موسيقي توسط كاربران باعث شده با وجود اين‌كه تعداد آهنگ‌هاي موجود در اين پايگاه داده به سرعت بالا مي‌ره اما انتقادهايي هم بابت عدم رعايت حق مولف به اين سرويس بشه! اين سرويس براي كاربراني كه نمي‌خوان پولي بپردازن دسترسي نامحدود به تمامي آهنگ‌ها رو فراهم كرده اما آگهي‌هايي به صورت بنر براي اون‌ها پخش مي‌شه. مي‌تونيد از طريق اين لينك از اين سرويس استفاده كنيد: http://listen.grooveshark.com

Spotify: اين سرويس سال 2006 در استكهلم توليد و سال 2008 منتشر شد و هم اكنون تنها در بخش‌‌هايي از اروپا شامل سوئد، نروژ، فنلاند، هلند، انگليس، فرانسه و اسپانيا قابل دسترسه. قراره تا انتهاي سال 2010 آمريكا هم به اين كشورها اضافه بشه. تا كنون حدود 10 ميليون آهنگ به پايگاه داده‌ي اين سرويس اضافه شده و به سرعت بر تعداد اين آهنگ‌ها داره اضافه مي‌شه. بيشتر كارمندان اين شركت هم‌اكنون به جاي اين‌كه برنامه‌نويس باشند، وكلايي هستند كه با شركت‌هاي موسيقي قرارداد مي‌بندند. اگر كاربران بخوان به صورت مجاني ازين سرويس استفاده كنند به صورت نامحدود به اكثر آهنگ‌ها دسترسي دارند. تنها برخي آهنگ‌هاي جديد هستند كه در ابتدا فقط براي مشتركين پولي قابل دسترس‌اند كه اون‌ها هم پس از مدتي براي همه قابل استفاده هستند. كاربران مجاني در صورتي كه توسط يك كاربر پولي دعوت شده باشند به صورت نامحدود به آهنگ‌ها دسترسي دارند اما بايستي هر ازگاهي به تبليغ‌هاي كوتاه صوتي گوش بدن. دعوتنامه‌هاي اين سرويس در فروشگاه‌هاي آنلاين با قيمت بسيار ارزون (در حدود 1 دلار) به فروش مي‌رسه. اگر كاربري بخواد بدون دعوتنامه ازين سرويس استفاده كنه تنها 20 ساعت در ماه مي‌تونه به آهنگ‌ها گوش بده. كاربران پولي علاوه بر اين كه ديگه تبليغي براشون پخش نمي‌شه مي‌تونند آهنگ‌ها رو در حالت آفلاين هم گوش بدند. سادگي استفاده ازين سرويس به اضافه‌ي طراحي خوبش براي درست كردن ليست پخش و به اشتراك گذاشتن ليست پخش با سايرين باعث شده كه اقبال عمومي ازين سرويس بسيار چشمگير باشه. براي استفاده ازين سرويس بايستي نرم‌افزار اون رو روي كامپيوتر ازين جا نصب كنيد: http://www.spotify.com/se/get-spotify/overview/

جدول زير دو تا سرويسي كه معرفي شدند رو با هم مقايسه مي‌كنه.


 

دوستاني كه در ايران هستند با توجه به اين كه به Spotify دسترسي ندارند قاعدتا Grooveshark براشون گزينه‌ي مناسبيه! اما راه‌حل‌هايي وجود داره كه دوستان بتونند از ايران هم به Spotify دسترسي داشته باشند. يكي ازون راه حل‌ها استفاده از VPN هست. در اين لينك نحوه‌ي ايجاد و يا استفاده از VPN توضيح داده شده. مشكل VPN اين هست كه بعد از مدتي Spotify متوجه اين موضوع مي‌شه و اون IP رو مي‌بنده. راه‌حل ديگه‌اي كه مشابه VPN هست اين‌جا توضيح داده شده كه ظاهرا مناسب‌تره.

پي نوشت: ديدن برخي بلاگ‌هاي فارسي كه به جمع‌‌آوري آهنگ‌هاي ارزشمند دنيا پرداختند و امكان دانلود رو هم فراهم كردند رو هم پيشنهاد مي‌كنم:

http://singleth.wordpress.com/

http://moodrsongs.com/

 

منابع:

1-      http://en.wikipedia.org/wiki/Spotify

2-      http://en.wikipedia.org/wiki/Grooveshark

3-      http://www.thedanosphere.com/2010/03/27/spotify-vs-grooveshark-vs-pandora/


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.