در بيشتر موارد با “مشت نمونهي خرواره” موافق نيستم، مخصوصا اگه بخواد نتيجهگيري كلي در مورد يه كشور براساس چند روز مشاهده باشه. يه مثال نقضاش كه الان به ذهنام ميرسه اينه كه توي دو سال و نيمي كه سوئد هستم هيچوقت نبوده كه ببينم دستگاه عابربانكي خراب باشه يا به ندرت ديدم كه جاهاي خدماتي مثل بانك يا صرافيها سيستماشون قطع باشه! اما پارسال يه بار كه ميخواستم مقداري كرون رو به يورو تبديل كنم به يه صرافي مراجعه كردم كه ديدم به خاطر تعميرات بسته است. به صرافي بعدي كه سر زدم گفت سيستماش مشكل داره و مستركارت قبول نميكنه و بايد پول نقد بهاش بدم. و وقتي به نزديكترين عابربانك سر زدم ديدم خرابه! همون لحظه گفتم اگه توريستي بودم كه گذري به سوئد ميومدم و فقط يك روز ميموندم و همهي اين اتفاقات همون يك روز برام ميافتاد احتمالا فكر ميكردم چه كشور درب و داغونيه! خلاصه اين مثال رو گفتم تا بگم چرا با “مشت نمونهي خرواره” موافق نيستم!
جاتون خالي 4 تا 8 ژانويه با پنج تا از دوستان ايراني كه هر كدوم جايي از اروپا – از شماليترين نقاط سوئد تا سواحل مديترانه! – زندگي ميكنيم سفري به روم ايتاليا داشتيم. واقعا سفر دلچسبي بود! هم به خاطر همسفران پايه و همدل، هم به خاطر هواي خوب و مطبوع (وقتي دو ماه دماي بالاي صفر نديده باشي 10 درجه مطبوع حساب ميشه!) و هم به خاطر اماكن ديدني بسيار خوب شهر روم. اتفاقا از دوستاني كه تابستون به ايتاليا سفر كرده بودند خيلي بد شنيده بوديم و انتظار ديگهاي داشتم اما خوشبختانه همه چيز خوب بودو خوش گذشت.
خوب با وجود اين كه مخالف “مشت نمونهي خرواره” هستم اما مشتي كه اين چهار روز برداشتم رو به صورت خلاصه ميگم، شما لطفا به خروار تعميماش نديد!
- رانندگي با سوئد متفاوت بود و براي مثال همون شب اول رانندهي اتوبوس فرودگاه چند بار توي خيابونهاي شهر از اين لاين به اون لاين رفت و ياد رانندگي ايران رو زنده كرد!
- توي ايستگاههاي اتوبوس از تابلوهاي ديجيتالي كه اعلام كنه اتوبوس بعدي كي مياد خبري نبود، وقتي هم اتوبوسي سر وكلهاش پيدا ميشد اگر ايستگاه خلوت بود بايد براش دست تكون ميدادي وگرنه ممكن بود واي نسه!
- خيابون بنديها خيلي شبيه تهران بود و بعد از مدتها پياده روهاي شبيه تهران ديديم! و خبري از جادهي مخصوص عابر پياده و دوچرخه نبود!
- برخورد بعضي مغازهدارها و فروشندگان مواد غذايي و گارسونهاي خيلي خوب بود و برخي هم بداخلاق بودن!
- قيمت حمل و نقل خيلي كمتر از سوئد بود اما مواد غذايي تقريبا يكسان بود!
- همونطور كه انتظار ميرفت بستني فوقالعادهاي داشت و ما طي 4 روز سه بار بستني خورديم:دي
- فقير به مراتب بيشتر از سوئد به چشم ميخورد كه قاعدتا ناشي از كاپيتاليستي بودن ايتالياست.
- خيلي بهمون سپرده بودن مراقب جيبهامون باشيم، ما كه دزدياي نديديم اما كيف يكي از بچههاي هاستل رو زده بودند.
- هواي روم اون چند روز شبيه زمستونهاي سواحل شمالي ايران بود حتي شايد يه مقدار گرمتر! با اين كه فاصلهي زيادي تا دريا نداشت اما بويي كه سواحل ايران به خاطر نزديكي با دريا دارن رو نداشت! حالا نميدونم سواحل ايران دقيقا چه بويي ميدن، بوي ماهي، بوي شن ساحل، اما به هر حال يه بويي ميدن كه من بندر رو با اون بو ميشناسم:دي البته ازين بو توي گوتنبرگ سوئد هم خبري نيست و متاسفانه من احساس نميكنم كه در يك شهر بندري زندگي ميكنم!
- زوجهاي جوون مثل بقيهي جاهاي اروپا در مكانهاي عمومي هم رو ميبوسيدند با اين تفاوت كه بوسيدن توي سوئد معمولا بي سروصداست اما توي روم صداي مالاچ و مولوچ زياد به گوش ميرسيد:دي
ديگه مشت ديگهاي يادم نمياد، اما كلهم اوصيكم بزياره روم علي الخصوص في فصل الزمستان كه هم هوا خوبه هم خلوته!

ژانویه 23, 2011 در 2:32 ب.ظ. |
مثل اون کلیپی که اروپا و ایتالیا رو مقایسه می کرد و اسمش رو عوض کرده بودند، گذاشته بودند Iran-Europe.
فوریه 25, 2011 در 9:37 ب.ظ. |
برو خدا رو شکر کن فقط با سر و صدا می بویسدن. ما یه سری رفته بودیم، میلان بود البته. تا وارد شدیم یه زوجی رو دیدیم که رسما دیگه فقط … نمی کردن!
مارس 8, 2011 در 9:35 ق.ظ. |
اه ه ه ه ه ه
اميرعلي! خونواده رد مي شه اينجاااااااااااااااااااااااااااااااااااا
گند بزنن به اين اخلاق سگ من
دو ماه بيشتر اين دوست پسر ايتاليايي جلفم رو تحمل مي كردم، يه سفر مي رفتيم خونه ننه باباش
حيف كه اعصاب ندارم
حكايت پارساله البته
مارس 18, 2011 در 2:46 ب.ظ. |
خوب مشتی پر کردی محسن جون!