اندر احوالات كم نويسي هاي من

حالا بگذريم ازين كه گوگل‌ريدر (گودر) باعث شده كسي لازم نباشه هي به يه وبلاگ سر بزنه ببينه به‌روز شده يا نه و ازين جهت چون اكثر شما گودري هستيد رنجي از به‌روز نشدن اين‌جا نمي بريد، اما خوب به هر حال چون مخاطب اين‌جا شماها هستيد و هدف از نوشته‌هاي اين‌جا بيش‌تر مفيد بودن برا شماست تا راضي كردن دل خودم (قطعا دومي هم هست!)  بنابراين مي‌خوام به مخاطبين اين‌جا بگم كه چي شده كه كم به‌روز مي شم! (خيلي وبلاگ‌امو تحويل گرفتما! ايهيم! :دي)

راستشو بخوايد در طول 4 سالي كه وبلاگ مي نويسم به طَبَع اين‌كه چهارسال افزايش سن پيدا كردم چهارسال هم تغيير كردم! علاقه‌ها و دغدغه‌هام هم تغيير كردن! اين قطعا در مورد شماها هم صادقه! البته ممكنه زندگي توي يه محيط كاملا متفاوت با شرايط اجتماعي متفاوت باعث شده باشه كه من تغييرات مزاجي‌ام بيش‌تر باشه! يه مثال دم دستي‌اش در مورد من اينه كه 4 سال پيش اين موقع‌ها دوست داشتم آلبوم‌هاي شجريان رو قورت بدم، مخصوصا تو اين فصل “زمستان است” رو خيلي دوست داشتم. اگه يه روز ابري و گرفته و سرد بود مي‌رفتم زير پتو (توي خوابگاه گلشن) و “زمستان است” رو 5-6 بار گوش مي‌دادم! اما الان راستش رو بخوايد يك سال و نيمي مي‌شه كه به ندرت موسيقي سنتي گوش مي‌دم! شايد تعجب كنيد ازين كه بگم كلا موسيقي خيلي كم گوش مي‌دم، اگه هم گوش بدم دوست دارم يه موسيقي شاد آمريكايي دهه‌ي 70 ميلادي باشه، يه چيزي تو مايه‌هاي “جاني كش” و “الويس پريسلي“! خيلي از دوستان اين تغيير از “زمستان است” به آهنگ‌هاي “جاني كش” رو ممكنه سطحي شدن بدونند! اما من خودم دور شدن از فضاي غم‌بار و افسرده‌ي اجتماعي كه توي ايران حاكم بود رو عامل‌اش مي دونم!

از وقتي رفتم سوئد شروع كردم به نوشتن يه سري تفاوت‌ها بين جامعه‌ي ايران و سوئد. به نظرم خواننده‌ها هم بدشون نميومد! اما يواش يواش اون مطالب هم تموم شد! كلا تو اين يك و نيم سال مطالعه‌ي غير درسي‌ام هم خيلي كم شده به دو علت. يكي جدي گرفتن درس و به طبع‌اش تمركز روي رشته‌ي تخصصي خودم و دومي‌اش هم سهولت در دسترسي به اينترنت كه يكي از آفات‌‌اش جايگزيني كتاب‌خوني با وبلاگ‌خونيه! البته يه دليل فرعي ديگه هم داره و اون عدم دسترسي آسون به كتاب‌هاي فارسيه! خلاصه‌ي اين پاراگراف هم اين مي‌شه كه تو يكي دوسال اخير مطالعات‌ غير تخصصي‌ام خيلي كم شده و بنابراين حرف مستدلي برا گرفتن ندارم! مي‌مونه نوشته‌هاي تخصصي كه خوب جاش اين‌جا نيست و توي جاي مخصوص خودش منتشر مي‌شه!

تنها حرفي كه واسه گفتن باقي مي‌مونه مشاهدات و حس خودم از سوئد و اخيرا هم هلنده و همين طور نوشتن مسافرت‌هايي كه رفتم! راستش وقتي مي بينم توي ايران از صبح تا شب مشكل ترافيك وجود داره و اعصاب خوردياش كه هيچ وقت هم كهنه نمي‌شه، اگه بيام ازين بنويسم كه من هر روز با دوچرخه در دل طبيعت و توي مسير مخصوص دوچرخه توي هواي خيلي تميز مي‌رم دانشگاه و برمي‌گردم نمي گيد اين بابا چقدر دل‌اش خوشه؟ يا وقتي شما ماهي يك‌بار مي‌ريد توي تظاهرات اشك‌‌آور و باتوم مي خوريد اگه من بيام از رفتار مودبانه‌ي فروشنده‌هاي اينجا بگم حالتون بد نمي‌شه؟! يكي دو بار البته نوشتم و گفتم و فكر كنم حالتون بد شد:دي

البته حرفاي آخرم به اين معني نيست كه اين‌جا مشكلي وجود نداره يا من الان مشكلي ندارم كه بخوام در موردش بگم! من الان بزرگ‌ترين مشكلي كه باهاش دست و پنجه نرم مي‌كنم عدم ثباته! تكليفمو نمي‌دونم! نمي دونم بايد با اينا قاطي شم، زبونشونو ياد بگيرم، فرهنگشون رو بپذيرم (به طبعش بخشي از فرهنگ خودم رو تحت تاثير قرار مي ده) يا نه بايد حال و هواي ايراني‌امو حفظ كنم و سريع به فكر برگشت و خدمت به كشورم باشم؟ اصلا وطن من كجاست؟ گم‌اش كردم! بحثاشو پارسال مفصل با گلناز و مهدي كرديم! اما به هر حال هنوز اين مشكل وجود داره! خوب اين مشكلات هم مشكلات خاصيه و براي شما كه اكثرتون ايران هستيد جذابيتي نداره!

فقط مي‌مونه سفرنامه نوشتن! كه اونم چون حساس‌ام كه حتما وقت بذارم و نقشه درست كنم و عكسا رو رديف كنم و مرجع پيدا كنم برا معرفي مكان‌هايي كه ديدم و …، بين قسمت‌هاي مختلف‌اش فاصله ميوفته و خواننده رشته‌ي سفرنامه از دست‌اش خارج مي‌شه!

خوب شما پيشنهاد بديد من چي بگم؟ اگه با بعضي حرفام راجع به اين كه شما از چي خوش‌اتون مياد از چي نمياد موافق نيستيد بگيد كه ملتفت بشم!

پي نوشت: يه جواب كه خودم بعضي وقتا به اين سوال‌ام مي دم اينه كه زياد محتوا مهم نيست! اگه نويسنده خلاق باشه و حوصله به خرج بده مي تونه از هر اتفاقي (چه خوب چه بد) يه مطلب خوب به خواننده هاش تحويل بده! اما خودم نمي دونم چقدر باهاش موافقم!:دي


Advertisements

4 Responses to “اندر احوالات كم نويسي هاي من”

  1. حمید Says:

    منم یه مدت زیادیه که دست و دلم درست و حسابی به نوشتن نمیره. هم درس و کار خیلی وقتم رو میگیره، هم حس و حالی نیست و هم محافظه کاری غلبه کرده!
    همین مطالبی که هر چند وقت یه بار به ذهنت میرسه و مینویسی خوبه دکتر! ما که میخونیم و لذت میبریم و البته در مورد سفرهای اروپایی ات هم کلی بهت فحش دادیم که دل ما رو داری آب میکنی:دی
    ضمنا وبلاگت هم اینجا فیلتر شده باز

    • mohsen Says:

      اي بابا چه گيري كرديم از دست اشونا! هر جا مي رم فيلتر مي كنن! حالا خدا رو شكر تو وردپرس ديگه نمي تونن كلا اكانتمو پاك كنن:دي

      تو ماشالله خوب مي نويسي كه:دي آخه تو تغيير رويه دادي. قبلنا مثل من گير بودي كه حتما مطلبت يه نكته ي جديد سياسي اجتماعي فرهنگي برا خواننده داشته باشه اما الان بيشتر دل نوشته هاتو مي نويسي. منم نظرخواهي كردم ببينم شماها چه جوري بيشتر دوست داريد كه به همون سمت برم!

  2. گلناز Says:

    خب به نظرم خیلی خوبه که این پست رو نوشتی. تا اونجایی که من یادم میاد تو وبلاگت از خودت خیلی نمی نوشتی. یه مدت اخبارو پخش می کردی یا گزارش کوهنوردی می نوشتی یا یه مطلب ترجمه می کردی و… این که روند نوشته هات به واسطه ی سفر به سوئد و زندگی اونجا تغییر کرده به نظر من اشکالی نداره. تو به قول خودت می تونی از مشکلات اونجا بنویسی، یا تفاوت های فکری- فرهنگی ای که می بینی و متعجبت می کنه. حالا که زاویه ی دیدت به وطن عوض شده چطور می بینیش و…
    سفرنامه ها رو هر وقت تونستی تموم کنی، یه بخش یه بخش منتشر کن، سعی کن دید تحلیلی و توصیفی داشته باشی، با شیوه ی سفر رفتنات توی ایران مقایسه کن و … این چیزاست که یه سفرنامه ارو جذاب می کنه به نظر من.
    نظرت رو در مورد تغییر ذائقه ات از موسیقی ایرانی به موسیقی دهه هفتاد آمریکا به خاطر عوض شدن شرایط و محیط زندگی قبول ندارم. مثال نقضش هم خودمم که همچنان علاقه ام به موسیقی ایرانی حفظ شده. گرچه من قبل رفتن هم یک نوع موسیقی گوش نمی کردم، تنوع داشت. به نظر من این تغییر سلیقه ات می تونه دلایل مهم تری داشته باشه.

    در مورد راضی کردن دل ما و دل خودت، اولویت هاتو بسنج ببین چطوری می تونی وزن موضوعی نوشته هاتو بین رضایت ما و خودت تقسیم کنی.
    از من بپرسی می گم از حس و حال خودت این روزها و زندگیت تو سوئد و هلند بنویس، نه جوری که فقط برای ما مفید باشه که بتونه ذهن خودت رو هم روشن کنه. شاید ما هم یه نظری دادیم که به درد تو خورد، خدا رو چه دیدی!! 😉

  3. حمید Says:

    آره! تقریباً همون محافظه کاری دلیل اصلی این تغییر رویه است! به هر حال قبلاً هم توی وبلاگمون نوشته بودم که دیگه زندگیم فقط مال خودم نیست که هر طوری خواستم رفتار کنم.
    تو هم یه مدت بی خیال نکته و اینا بشو، از خودت بنویس، از احساست، از اتفاقاتی که دور و برت میفته، هر موقع هم نکته ای به ذهنت رسید، اون رو هم بنویس. کلی مطلب میشه خودش. فقط هی دل ما رو نسوزون:دی
    من فک کنم اینجوری که پیش میرن، چند وقت دیگه کلاً وردپرس و بلاگ اسپات و اینا رو هم از بیخ فیلتر کنن خیال همه راحت بشه!

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s


%d bloggers like this: