محدوديت و عطش – 2

يادمه توي پلي تكنيك هميشه سر برگزاري اردوي مختلط يا صعودهاي مختلط با مسئولين دانشگاه و تربيت بدني مشكل داشتيم. چقدر دانشگاه سر اين كه سلف سرويس‌ها جدا از هم باشند وسواس داشت. يه مدت كوتاه بود كه دانشكده عمران بوفه‌ي مختلط داشت كه اونم تعطيل شد. از طرفي شوق و ذوق دانشجوها هم براي فعاليت‌هاي مختلط زياد بود. اغلب دوست داشتيم نمايشگاهي، كنفرانسي، اردويي، يا صعود مختلطي پيش بياد تا از حال و هواي جنس مخالف با خبر باشيم. انگار يه دنياي ناشناخته بود كه هر چي بيشتر منع مي شدي كنجكاوي‌ات بيشتر مي شد!

(مدتي كه گوتنبرگ بودم دانشگاه سلف سرويس به اون معنا نداشت. فقط يه سري رستوران كوچيك برا ناهار بود. اما اين جا، اوترخت، يه سلف سرويس خيلي بزرگ هست كه با اين كه غذاهاش مجاني نيست اما اغلب دانشجوها ناهار رو اون جا مي خورن.)

حالا اين‌جا، توي دنياي آزاد، نه حراستي داره، نه بسيجي‌اي نه مامور انتظامات، نه نگاه كسي كسي رو آزار مي ده و خلاصه هيچ محدوديتي وجود نداره. اما وقتي خووب به جمعيت حاضر در سلف نگاه مي‌كنم، مي‌بينم كه اغلب ميزها رو يا جمعيت دخترها اشغال كردن يا جمعيت پسرها. خيلي كم تر پيش مياد ميزي ببيني كه دختر و پسر به صورت مختلط دور هم نشسته باشن. و به نظرم اين طبيعت واقعيه انسانه. اگه همه رو به حال خودشون آزاد بذارن، مردها براي گپ و گفتگو و ناهار بيشتر به مردها گرايش دارن و زن ها به زن ها.

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s


%d bloggers like this: