جبر مطلق

وقتي هلند هستي حتما از خيلي از دوستات به ات پيشنهاد مي شه كه ويد (ماري جوانا) رو يك بار تجربه كني. دليلش هم اينه كه مخدريه كه اعتيادآور نيست و يك بار امتحان اش هم هيچ ضرري نداره و مي توني حس و حال بعدش رو درك كني و بفهمي چرا خيلي ها به سمت مخدر مي رن. البته همه پيشنهاد مي كنند كه توي كافي شاپ و با دوز بسيار پايين اين كار رو برا بار اول انجام بدي كه زيادي اثر گذار نباشه.

پنج شنبه شب تعدادي از دوستام زنگ زدند و گفتند اسپیس كيك درست كردند و اگه دوست دارم تجربه كنم به خونه اشون برم. اسپیس كيك، كيكي هست كه توش ويد ريخته مي شه و در واقع اثر ويد رو مي توني به جاي كشيدن از طريق خوردن حس كني. اين كار برا كسايي خوبه كه از دود خوششون نمياد و نمي تونن خوب دود رو به داخل بكشن، مثل من. خلاصه من كه به درست كننده ي كيك كه سال هاست سيگار و ويد مي كشه اعتماد داشتم، گفتم چي ازين بهتر. بالاخره يه بار هم تجربه مي كنم ببينم چه جوريه. اما از يه نكته غافل بودم. اين دوست ما با اين كه خودش سال ها ويد مصرف مي كنه ناشي بازي در آورده بود و در حالي كه 0.2 گرم ويد برا هر نفر كافيه تا كاملا اثر گذار باشه برا هر نفر 0.8 گرم ويد در نظر گرفته بود. من هم خودم حماقت ديگه اي كرده بودم و شام درست حسابي نخورده بودم و شكم خالي تاثير ويد رو چند برابر مي كنه.

خلاصه ي ماجرا اين كه من بعد از يك ساعت، اولش سرخوش شدم. يواش يواش گيج شدم. اولش گيجي خوبي بود چون همه چيز تحت كنترلم بود. اما يواش يواش دنيا شروع كرد دور سرم به چرخيدن. اين چرخش دقيقه به دقيقه شديدترشد و از جايي به بعد احساس مي كردم هوا به سرعت از يه گوشم وارد مي شه و از يه گوش ديگه خارج مي شه و اين خيلي دردآور بود. چرخش دنيا كه شديدتر شد بعد از مدتي فقط فريم هاي اطرافم نبودند كه در كسري از ثانيه تكرار مي شدند، بلكه فريم هاي بسيار زيادي از دوران كودكي ام تا الان و در هر ثانيه چندين فريم به طور كاملا تصادفي تكرار مي شدند و اين منو به طرز ديوانه كننده اي ترسونده بود. فكر مي كردم واقعا دارم مي ميرم. به زور منو روي تخت خوابوندند. كل بدنم شروع كرد به لرزيدن، حتي حس مي كردم شكمم هم داره به سرعت هر چه تمام مي چرخه. بعد از مدتي بي هوش شدم. اين قسمت وحشتناك ترين قسمت ماجرا بود چون واقعا ديگه فكر مي كردم مردم. جبر كامل بود! يه فيلتر قرمز و پرحرارت جلو چشمام رو گرفته بود. همه ي صداها رو مي شنيدم كه دارن همه صدام مي كنند، حتي مي فهميدم كه دارن بهم سيلي مي زنن اما هيچ عكس العملي نمي تونستم نشون بدم و همون طور كه گفتم جبر كامل رو حس مي كردم. اين حالت ظاهرا 15 دقيقه ادامه پيدا كرده بود. تو اون مدت با دكتر تماس گرفته بودن و دكتر گفته بود نگران نباشيد، اين حالت برا بعضي ها پيش مياد و خودش به هوش مياد و بعد از چند ساعت خوب مي شه (البته بي هوشي كامل يا كما به وقتي مي گن كه بدن هيچي حس نكنه، نه ورودي حس كنه نه خروجي داشته باشه. اما حالت من بي هوشي خفيف تري بود. من ورودي داشتم اما نمي تونستم خروجي داشته باشم و اين خيلي دردناك بود). با سيلي هاي مكرر دوستان بالاخره به هوش اومدم. بعد از به هوش اومدن رو درست يادم نمياد كه چي شد اما چندين بار بالا آوردم. هي خوابم مي برد و بيدار مي شدم و هر بار كه بيدار مي شدم دوباره همون فريم هاي زمان گذشته و فريم هاي واقعي اطرافم تكرار مي شد. بي قرار بودم و توي هيچ حالتي بيشتر از 5 ثانيه نمي نشستم و مدام حالتم رو تغيير مي دادم. ديگه كم كم داشتم مي فهميدم كه نبايد بترسم و هر وقت كه بين هزاران فريم چند فريم از زمان حال رو مي ديدم خوشحال مي شدم و مي فهميدم كه زنده ام:دي خلاصه اين ماجرا و بي قراري هاي من بعد از 3 ساعت تموم شده بود و تونسته بودم بخوابم. روز بعدش خيلي روز بدي بود. هنوز كمي سرم گيج مي رفت و حوصله ي هيچ كاري نداشتم. دو تا ديگه از دوستام هم هنوز سرشون گيج مي رفت اما خوب هيچ كدوم به شدت من دچار اون حالت نشده بودند مخصوصا اين كه بيهوش نشده بودند و بيش تر ازين كه نگران خودشون باشند نگران من بودند.

چند تا نكته برا كساني كه مي خوان برا بار اول ويد رو تجربه كنند:

–          اولا توصيه مي كنم مواد مخدر از هر نوعي رو اصلا تجربه نكنيد. و مخصوصا حرف كساني كه خودشون مصرف مي كنند رو اصلا معيار قرار نديد حتي اگه دكتر باشند.

–          اگه به حرف من گوش نمي ديد و مي خوايد تجربه كنيد، حتما حتما با مقدار خيلي كم ، مثلا 0.1 گرم، شروع كنيد و ترجيحا به جاي با كيك خوردن اون رو با سيگار بكشيد.

–          قبلش حتما غذا بخوريد و كاملا سير باشيد.

–          حتما در بين دوستان اتون اين كار رو انجام بديد. اگه كسي تنها باشه و مثل من بشه ممكنه به خودش آسيب برسونه. ترجيحا دوستان اتون هم زبون اتون باشن، چون تو اون حالت ناله و فرياد كردن و فهموندن اين كه دقيقا چه حسي داريد به زبان انگليسي خيلي سخته:دي

–          چه الكل چه مواد مخدر همگي حالت روحي اي كه داريد رو چند برابر مي كنند. من چون فكرم خيلي مشغول بود و در حالت عادي دچار استرس بودم توي اون حالت خيلي خيلي بيشتر استرس كشيدم. در اون حالت بدن خيلي حساس مي شه و همه چيز براتون چندين برابر مي شه. صداهاي اطراف، افكارتون، احساس اتون… خلاصه وقتي خوشحال هستيد اين كار رو انجام بديد.

–          اگر اين اتفاق براي يكي از دوستان اتون افتاد حتما حتما سعي كنيد آرامش اتون رو حفظ كنيد و به اش با لبخند روحيه بديد. وقتي كه توي بي هوشي بودم با اين كه نمي تونستم هيچ عكس العملي نشون بدم اما وقتي مي ديدم بچه ها حرف نگران كننده اي مي زنن به شدت نگران مي شدم و وقتي مي ديدم لبخند مي زنن و يا حرف اميدوار كننده مي زنن منم آروم مي شدم.

چند تا نكته ي شخصي برا خودم:

–          فهميدم بدن به اين طويلي به يه ذره (كم تر از يك گرم) از يك ماده بنده! و به راحتي همه ي بنيان اتون مي تونه به هم بريزه. خلاصه انقد قيافه نگيريم كه به بادي بنديم!

–          فهميدم چقدر از مرگ مي ترسم. خيلي بيشتر از چيزي كه فكرشو مي كردم.

–          فهميدم جبر مطلق خيلي بده و چقدر خوبه كه مختاريم. البته اون حالت هنوز يه پله تا جبر مطلق تئوريك فاصله داشت. جبر مطلق موقعيه كه حتي نتوني خوشحال يا ناراحت بشي. در واقع يعني هيچ احساس و فكري نداشته باشي، يه چيزي تو مايه هاي سنگ.

–          اما آخرش نفهميدم چرا ملت به مواد مخدر علاقه مندن و ديگه هم علاقه ندارم بفهمم:دي

اينم يه لينك فارسي خوب در همين رابطه:

http://www.afarinesh-daily.com/afarinesh/News.aspx?NID=6218

Advertisements

6 Responses to “جبر مطلق”

  1. سبزه قبا Says:

    دیشب بعد هزار سال فیلم مرثیه برای یک رویا رو دیدم. شروع که کردم پستت رو خوندن قیافیه هنر پیشه زن فیلم میومد جلو چشم و احساس مادرانه میزد بالا که اگه دم دستم بودی بد آقا بد گوشتو میپیچوندم. میخواستم اینو ننویسم که پشیمون نشی از نوشتن پستت. اما گفتم حالا که تو انقدر صادقی و نوشتی منم صادقانه بگم که خوبه که من و “دوستان” که اتفاقا هم زبونتیم پیشت نبودیم چون کلا میزدیم زیرش که این با ما نیست تا حالتو بگیریم :ی
    نمیدونم ذهنیت ما چقدر روی چگونگی اثر این مواد تاثیر داره. راجع به بحث الکل کسی به من میگفت چون تو در ته ذهنت از ابتدا این بد تعریف شده نمیتونی ازش لذت ببری با اینکه منع مذهبی و … نداری.

    • mohsen Says:

      همم ذهنيت بي تاثير نيست اما اين اتفاقاتي كه براي من افتاده اين طور كه داداشم مي گي به خاطر تاثير ويد روي مغز بوده. مغز كاكردهاي مختلفي داره كه اون شب بعضي كاركردهاي مغزي من از كار افتاده بوده (مثل حرف زدن) در حالي كه بقيه اش يا كار مي كرده (مثل شنيدن) يا يه جور ديگه كار مي كرده( مثل بازخواني حافظه ي گذشته). خلاصه هر چي بود خيلييييي بد بود مادر، خيليييييييييي:دي

  2. پزز Says:

    حاجی خیلی مخلصیم میگم چرا این چند روزه آن میشه کسی بهم نمیگه مرگ

  3. Tahereh Says:

    داداشم همین کارا رو میکنی که فیلترت میکنن دیگه :دی
    مراقب داداش من باش

  4. حمی Says:

    بسی خنده شد دکتر. خیلی وقته میخوام کامنت بذارم برات، با فیلترشکن نمیام، هی نمیشد!
    خیلی حال کردم با تجربت. دلم خواست منم تجربه کنم:دی

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s


%d bloggers like this: