فاصله‌ها – دو

ظاهرا پست قبلي سوء برداشتي اساسي در ذهن برخي خواننده ها ايجاد كرده. براي همين قسمت دوم موضوع اختلاف نسل ها رو مي نويسم:

پارسال در سفري كه به شمال سوئد داشتم، توي رستوران قطار با يك معلم 60 ساله‌ي سوئدي هم صحبت شدم. در جايي از صحبت‌هاش نسبت به نسل جديد انتقاد داشت. مي‌گفت زماني كه ما جوون بوديم، جنبش‌هاي اجتماعي مثل جنبش كارگري و جنبش زنان فعال بودند و مطالعات ما هم در همين راستا و بسيار عميق بود. اما امروزه به دليل به بار نشستن اون جنبش‌ها، ديگه جوون‌ها دنبال اون بحث‌ها نيستند و مطالعات‌اشون كم عمق و معطوف به رمان‌هاي جنايي و عشقي شده!

“استافان لارسون” سوئدي در مقاله‌اي كه سال 2001 تحت عنوان “هفت عامل دموكراسي در ارتباط با محفل‌هاي مطالعه” منتشر كرد، تاريخچه‌‌اي از محفل‌هاي مطالعه در سوئد ارائه مي‌ده. استافان به اين نكته اشاره مي‌كنه كه از سال 1912 تا حدود 1950 به دليل زنده بودن جنبش‌هاي اجتماعي هم‌چون باده پرهيزي، كارگري، زنان و … محفل‌هاي مطالعه‌اي كه در بين مردم سوئد جريان داشت هم راستا با همين جنبش‌ها بودند، اما امروزه و بعد از به نتيجه رسيدن اين جنبش‌ها، محفل‌هاي مطالعه‌ معطوف به علايق شخصي افراد شده.

اين دو مثال كاملا نشان‌دهنده و مويد اين نكته هست كه در جوامع پيشرفته‌ي اروپايي هم‌چون سوئد هم اختلاف بين نسل‌ها وجود داره. اختلاف و تفاوت بين نسل‌ها نه تنها طبيعي است بلكه براي پيشرفت و دگرگوني جوامع لازمه. بنابراين منظور من از نوشتن پست قبلي به هيچ وجه نكوهش اختلاف عقيده‌ي نسل ما با نسل والدين‌امون نبود. و ازون مهم‌تر اين كه به هيچ وجه هدف من اين نبود كه بگم بايد عقيده‌ي پدر و مادرهامون رو تغيير بديم و اون‌ها رو با خودمون هم نظر كنيم!

اتفاقا تفاوت اصلي جوامع پيشرفته با جامعه‌اي مثل ايران اين هست كه در جوامعي مثل ايران تكصدايي موج مي زنه و اختلاف عقايد به رسميت شناخته نمي شند! همه تلاش مي‌كنيم سايرين رو با خودمون هم عقيده كنيم. بزرگ‌ترها تنها راه و روش خودشون رو درست مي دونند و مي خوان ما رو به راه راست هدايت كنند و كوچك‌ترها هم روش اون‌ها رو غلط و فرسوده مي‌دونند. اين تنها معطوف به بزرگ‌ترها و كوچك‌ترها نمي شه. مذهبي‌ها روش غيرمذهبي‌ها رو نادرست مي‌دونند و غيرمذهبي‌ها مذهبي‌ها رو عقب‌مانده تصور مي‌كنند. روشنفكرها مردم عادي رو به دليل سطحي زندگي كردن دون مايه و پست مي دونن و مردم عادي روشنفكرها رو به دليل عادي زندگي نكردن كلا اهل زندگي نمي دونند! و همين طور هزاران مثال ديگه كه خودتون به‌اش واقفيد!

اما در جوامع پيشرفته (به خصوص اسكانديناوي) به دليل گذار از دوران مدرن به پسامدرن و به دليل جا افتادن مقوله‌ي تكثرگرايي يا پلوراليزم، همه‌ي افكار محترم هستند و به رسميت شناخته مي‌شند. همه مي تونند تا جايي كه به قوانين مورد قبول اكثريت تجاوز نكردند هر جور مي خوان فكر كنند، رفتار كنند، فكرشون رو تبليغ كنند، بپوشند و بنوشند. مسلمان و مسيحي و يهود و آگنوستيك و آتئيست و بودايي و چپ و راست و سياه و سفيد و همه و همه به رسميت شناخته مي شند. در جوامعي مثل ايران، زندگي مثل يك عكس سياه و سفيد مي‌مونه. همه به همديگه به صورت سياه و سفيد نگاه مي كنند. اما در جوامع پيشرفته، دنيا كاملا رنگي است.آبي و قرمز و صورتي و زرد و سبز و ارغواني و خاكستري و سياه و سفيد و … همه حضور دارند و به رسميت شناخته مي شند. رنگ‌هاي مختلف قطعا نسبت به هم انتقاد دارند، اما هيچ رنگي اجازه‌ي حذف رنگ ديگه‌اي رو نداره. دو ماه پيش مسلمانان گوتنبرگ مي‌خواستند مسجد تازه‌اي در شهر بسازند كه با مخالفت تندروهاي نئونازيست مواجه شدند و چند روزي درگيري داشتند. اما دولت سوئد به سرعت وارد معركه شد و بساط نئونازيست‌ها رو جمع كرد و الان مسجد در حال ساخته شدنه!

خلاصه منظور من از تابو شكني به هيچ وجه هم رنگ كردن والدين با ما كه خودش مصداق بارزي از تك صدايي (مونيسم) هست نبود. من فقط پرسيدم چطور و با چه ابزاري مي‌تونيم پرچم رنگين خودمون رو در كنار پرچم متفاوت والدين خودمون بشونيم و بگيم بابا روش ما براي زندگي كردن همون قدر حظي از حقيقت برده كه روش شما برده و به جايي برسيم كه هيچ كس به خودش اجازه‌ي به زير كشيدن پرچم ما رو نداشته باشه، همون طور كه خودمون هم پرچم كسي رو به زير نكشيم!

منبع: http://xkcd.com/774/

Advertisements

4 Responses to “فاصله‌ها – دو”

  1. nazdoone Says:

    فکر کنم همرنگ کردن والدین با خودمون و یا بالعکس کاملا غیر ممکنه و همین طور نالازم
    برای همین هم پیشنهاد کردم که یک طیف رفتاری در نظر بگیریم

    بعضی از آدمها اینقدر انعطاف پذیر نیستند که شما بخواید بهشون تک صدایی و چند صدایی یاد بدید

    بعضی هم ذهن آماده تری دارند

    بر اونها که ذهن آماده ای دارند که حرجی نیست

    از راه های مستقیم و غیرمستقیم می شه نظرات تازه رو باهاشون مطرح کرد

    درباره اونها که ذهنشون آمادگی کمتری داره، نظر شخصی من اینه که اگر جزو افراد خانواده هستند، آزارشون ندیم و دلشون رو به قول معروف هری نریزیم پایین که بابا من همو هستم یا چیز دیگه

    چه لزومی داره “جزییات” عقیده تون رو براشون بیان کنید و مضطربشون کنید؟

    اینجور وقتها سیاست و لبخند و مدارا بیشتر جواب می ده چون به طور مشخص درباره والدین، حتی اگر بیان نکنن همیشه نگران ما هستن

    اما اگر طرف مقابل شما فردی غیر از افراد خانواده هست، باز هم زبون خوش و صبر و آماده ساختن ذهن فرد در مدت زمان طولانی روش مناسب تری خواهد بود با امکان واکنش های منفی کمتر

    جامعه ما باید چند صدایی بشه

    باید تمرین دموکراسی داشته باشیم

    ولی نه یک دفعه

    سر صبر

    آموزش راه رفتن به کودکی که هنوز ایستادن نمی دونه، گرچه غیرممکن نیست خطرات بیشتری به همراه داره

    نه؟

    • mohsen Says:

      حرفت رو تا حدودي قبول دارم. اما تا چه حد مي شه با لبخند پيش رفت؟ بعضي وقت ها در يك موقعيت عملي قرار مي گيري و ديگه كار از ابراز عقيده مي گذره! مثلا يه مثال حي و حاضر يكي از پسرهاي فاميلمونه كه با وجود اين كه ازدواج نكرده اما چون 30 سالشه مي خواد مستقل شه و يه خونه واسه خودش تو شهري بگيره كه بابا و مامانش هم هستن! خلاصه انقلابي برپا شده و مامانش مي خواد سكته كنه! حالا تكليف اين پسر چيه به نظر شما؟ چه طور با لبخند و آروم متقاعدشون كنه كه جدا شه؟ 2 ماهه داره رو مخشون كار مي كنه اما هنوز موفق نشده! مثال هاي ازين دست خيلي فراوونند كه مشكل فقط اختلاف عقيده نيست كه با بيان نكردن جزييات حل بشه، بلكه مشكل در يك اقدام عملي هست كه شما مي خواين انجام بدين اما اجازه اشو نداريد و شرايط جوري هم نيست كه بشه كتمانش كرد! به فرض خود تو اگه ايران و توي شهري كه بابا و مامانت هستند بودي مي تونستي مثل مالزي با دوست پسرت بدون ازدواج كردن زندگي كني؟

  2. حمید Says:

    به نظرم کسی که به یه چیزی واقعا اعتقاد داره، به این راحتی ها اعتقادش عوض نمیشه. خصوصا اگه اون اعتقادات، ناشی از مذهب باشه. اگه اون شخص در برخورد با فرزندانش بخواد اعتقاداتش رو اعمال کنه، که دیگه وضع خیلی خیلی بدتره. چون اصلا کوتاه نمیاد. حداقل در ذهن خودش که کوتاه نمیاد.

    من مخالف در پیش گرفتن سیاست و خندیدن و اینها هستم. اگه واقعا فکر میکنیم که اعتقادی که داریم برامون مهمه، باید بحث کنیم و بر سرش بجنگیم تا به دیگرانی که توی پاراگراف اول توصیف کردم، بفهمونیم که لازم نیست اعتقادات من رو به عنوان اعتقادات خودت قبول کنی، ولی باید قبول کنی که اعتقاد من اینه و من میخوام اینجوری زندگی کنم.

    توی مطلب قبلی ات، از تجربه ی جدل های خودم توی خونه گفتم. الان هم مطمئنم که مادر من حرفهای من رو دوست نداره و اصلا ته دلش راضی نیست که اعتقادات من اینقدر باهاش فرق داشته باشه. ولی بالاخره قبول کرده که من اینجوری فکر میکنم و دخالتی در اعتقادات و نحوه ی زندگی من نمیکنه. من فکر میکنم باید به اینجا برسیم.

  3. nazdoone Says:

    نمی دونم جنگ و جدل با آدمهای دیگه که بعضا عزیزان ما هستند، در نهایت چقدر می تونه برای ما آرامش و شادی به همراه داشته باشه

    درسته که هنوز در فرهنگ ما به صورت نادرست دخالت های بیجا در زندگی دیگران رواج زیادی داره ولی انسان مدرن هم انسان بی احساس و بی اخلاق نیست

    برای برخورد با مسائلی از این دست کوتاه ترین و آسون ترین راه لزوما بهترین و کاراترینشون نیست

    بطور مثال همین مساله جدا زندگی کردن
    من نمی تونستم توی ایران جدا زندگی کنم. دخترم، خانواده تحصیل کرده ولی کم و بیش سنتی دارم و نمی تونم هم جلوی حرف مردم بایستم

    من تصمیم گرفتم به جای توی کشور خودم بودن، جای دیگه ای درس بخونم تا فرصت پیدا کردن خودم رو به خودم بدم. هفته پیش که برادرم بعد از چهار سال زندگی مستقل، خونه و زندگی منو دید گفت زندگی ساده تری داری ولی خیلی پخته تر شدی و خودت رو پیدا کردی.

    حالا که برگردم سعی می کنم تهران کار پیدا کنم که از شهر خودمون کمی دور باشم و یا تو شرکتی کار بگیرم که ماموریت داشته باشه و بتونم جاهای مختلف برم

    الان دیگه حضور من در خانواده به پررنگی چهار سال قبل نیست، ضمن اینکه چهار سال دوری باعث شده به نوعی به من اعتماد بشه و من آزادتر باشم

    هنوز نرفته پدرم به من قول آپارتمان مجزا رو دادن

    می خوام بگم همه چیز کم کم حل می شه نه لزوما با صریح و محکم بیان کردن اعتقادات
    این صراحت رو باید نگه داشت برای جاهای دیگه
    محل کار
    رابطه با آشناهای کمی دورتر

    روابط انسانی انعطاف پذیری می طلبه
    آدمها روبات نیستن که به دلخواه من و شما رفتار کنن، حتی اگر “بفمن” که نیاز به استقلال داریم، ته دلشون هنوز به روش خودشون برای ما می تپه

    شاید
    این دوست شما هم لازم نباشه همون روز اول خونه مجردی بگیره
    باید اول فضا رو آماده کنه

    جامعه امروز ما هنوز این مسائل رو هضم نکرده

    یا باید پیشرو باشیم و بجنگیم که نتیجه هر جنگی معمولا ناراحتی و سلب آرامش خودمون و اطرافیانمونه

    یا باید در عین پیشرو بودن منعطف باشیم و تندروی نکنیم تا بقیه از شکستن هنجارها ناجور دردشون نگیره و مقاومت بدی نشون ندن

    یا باید بی خیال بشیم

    انتخاب با خودمونه

    سخته آدمها رو از حیطه راحتی خودشون بکشیم بیرون و به نظر من این سختی یک مساله جهانیه نه لزوما ایرانی

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s


%d bloggers like this: