گشت و گذاري در نروژ – قسمت چهارم

پيمايش اون دشت سفيد و طولاني دو ساعتي طول كشيد. خيلي جاها مجبور بوديم به خاطر عبور آب جويبارها از زير برف آروم و با احتياط از روي برف عبور كنيم. مناظر دور دست كه كوه‌هاي 1500 تا 2000 متري بودند زيبا و بديع بودند.

دشت كه تموم شد بايد به سمت دره پايين مي رفتيم. به ارتفاع زير 1000 متر كه رسيديم جنگل شروع شد. خوشبختانه همه جاي مسير به خوبي نشان گذاري شده تا راه رو گم نكني.

ديگه تقريبا به ارتفاع 500 متري كه رسيديم جايي رو براي شب ماني انتخاب كرديم. البته براي انتخاب محل شب ماني كمي اختلاف داشتيم. من دوست داشتم كنار آبشار بخوابيم اما دنيس ترجيح مي داد محل خوابيدنش ساكت و آروم باشه. راي ژنيا هم قاعدتا مثل دنيس بود. يكي از معايب سفر با يك زوج اينه كه تقريبا توي راي گيري‌ها هميشه بازنده مي‌شي. به هر حال جايي رو انتخاب كرديم و شب رو به مانند شب هاي قبل سپري كرديم. شبي باروني، صداي بارون كه به سقف چادر مي‌خورد تا صبح ملودي پس زمينه‌ي خواب‌امون بود.

روز پنجم – 19 خرداد – ينچال نيگاردزبرين

صبح تقريبا بارون تموم شد و مه بين درختاي جنگل پيچيده بود.

اون‌روز روز مهمي از سفرمون محسوب مي‌شد. قرار بود يكي از شاخه‌هاي بزرگ‌ترين يخچال اروپا – يخچال  يوستدالزبرين – رو ببينيم. حدود دو ساعت طول كشيد تا از طريق مسير ميان‌‌بر جنگلي به جاده‌اي برسيم كه از گوپنه به يخچال نيگاردزبرين مي‌رفت. طوري برنامه‌ريزي كرده بوديم كه به موقع به اتوبوسي كه به يخچال مي‌رفت برسيم. بد نيست به نقشه‌ي مسير راهپيمايي از روز اول تا اينجا يه نگاه بندازيم. نقطه چين آبي مسير راهپيمايي رو نشون مي ده و عددها محل‌هاي شب‌ماني دوم و سوم رو نشون مي‌دن. روستاي گوپنه و يخچال نيگاردزبرين هم در نقشه مشخص هستند.

حدود ساعت 11 به كنار جاده رسيديم. بارون شديدي مي‌باريد. چون توي جدول زماني اتوبوس اين ايستگاه كه ايستگاه كوچيكي بود درج نشده بود برنامه‌ي اتوبوس رو از يكي از افراد محلي پرسيديم و چون فكر مي‌كرديم وقت داريم به زير سقفي پناه برديم تا خيس نشيم. كفشامونو در آورديم و مشغول هوا دادن به پاهامون بوديم كه ديديم اتوبوس بر خلاف حدس‌امون زودتر اومد و چون كسي توي ايستگاه نبود رد شد و ما فقط تونستيم مغموم نگاه‌اش كنيم. ديگه چاره‌اي نبود جز هيچ هايكينگ. خوشبختانه خيلي زود ماشيني نگه داشت. يه زوج جوون آمريكايي بودند كه براي سفر تفريحي به اين منطقه اومده بودند و الان هم دقيقا به سمت يخچال مي‌رفتند. اين طور مواقع حس شعف ناپذيري به آدم دست مي ده كه در وصف نيايد:دي بعد از 20 دقيقه گپ زدن با زوج آمريكايي به كمپي كه ورودي به منطقه‌ي يخچال بود رسيديم. اون‌ها مي‌خواستند ببينند مي‌تونند راهنما پيدا كنند يا نه، ما هم مي‌خواستيم جايي براي شب‌ماني‌امون پيدا كنيم. خلاصه ديگه ازون‌ها جدا شديم. درست از محل كمپ اولين چشم‌انداز يخچال خودنمايي مي‌كنه:

متوجه شديم كه اون اطراف اجازه‌ي برپا كردن چادر نداريم و تنها چاره رفتن به محوطه‌اي بود كه براي اين كار در نظر گرفته بودند و البته بايد پول پرداخت مي‌كرديم. قيمت‌ها هم توي نروژ قابل توجه هستند. هزينه‌ي يك شب اقامت در صورتي كه چادر داشته باشي 15 هزار تومن به ازاء هر نفر بود! تازه اگه بخواي از برق مجموعه استفاده كني بايد بيشتر پول بپردازي! خلاصه  ازون‌جا كه توي محوطه‌‌ اجازه‌ي روشن كردن آتش نداشتيم پول برق رو پرداختيم كه بتونيم از چراغ‌هاي آشپزي اون‌جا استفاده كنيم. ناهار رو خورديم و پياده به سمت يخچال راه افتاديم. حدود 20 تا 30 دقيقه پياده روي كه مي تونه كنار جاده‌ي آسفالت صورت بگيره  يا در مسير راهپيمايي كه هر چند صد متري يك بار تابلوهايي نصب شده‌اي مي‌بينيد كه در مورد ويژگي‌هاي طبيعي، جغرافيايي، زيستي اون منطقه توضيحاتي دادند. بالاخره به پاي يخچال رسيديم. كلي توصيه‌هاي ايمني نصب شده بود كه بدون كلاه ايمني نزديك يخچال نريد و بدون كرامپون و طناب و راهنما اقدام به صعود يخچال نكنيد. به هر حال ما كه تجهيزات نداشتيم و قصد صعود يخچال رو نداشتيم و فقط از نزديك شاهد عظمت‌اش شديم، تازه اين يكي از شاخه‌هاي  كوچيك يخچال اصلي بود:

ادامه دارد…

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s


%d bloggers like this: