عقده‌ي حقارت و نگاه حذفي رايج در ما ايراني‌ها

حتما در سال‌هاي اخير با ايميل‌ها و صفحات فيس‌بوكي با اين عناوين برخورد داشتيد:

–          ولنتاين غربي‌ است، اگر يك ايراني اصيل هستي سپندار مذگان را جشن بگير!

–          دعاي لحظه‌ي تحويل سال عربي است، اگر به نوروز پارسي پايبند هستي نيايش پارسي را زمزمه كن!

–          دين اصيل ما ايراني‌ها زرتشتي است، اگر يك آريايي اصيل هستي اسلام اين دين اجباري را كنار بگذار!

–          مولانا ايراني است، ترك نيست!

–          ابن سينا عرب نيست، ايراني است!

–          آذربايجان و بحرين مال ايران است و بايد به ايران بازگردانده شود!

–          …

 

1-      من نه چيزي از تاريخ مي‌دونم نه علت دقيق و جامعه‌شناسانه‌ي ظهور اين پديده‌ها در ايران رو مي‌دونم. اما احساس شخصي‌ام اينه كه پشت اين حركات كه برخي‌اشون از هيچ منطقي هم سرچشمه نمي‌گيرند (براي مثال استدلال مي‌كنيم كه محل زندگي و مرگ شخص مهم نيست، بلكه زبان آثار او مهمه و به همين دليل مولانا ترك نيست و ايراني است! اما از طرف ديگر ابن سينا كه اكثر آثار او به زبان عربي است رو ايراني مي‌دونيم چون محل سكونت سال‌هايي از زندگي و محل وفاتش در ايران فعلي است! دو منطق كاملا ناسازگار!) چيزي شبيه عقده‌ي حقارت و احساس كمبود پنهان شده! احساس مي‌كنم اگر امروز چيزي داشتيم كه بهش بباليم انقدر براي ابراز هويت به گذشته چنگ نمي‌زديم. حركات ما درست مثل اينه كه سوئدي‌ها به جاي اين كه به خاطر ولوو و ساب و اريكسون و كيفيت بالاي محصولاتشون، كيفيت بالاي زندگي‌اشون، امنيت اجتماعي‌اشون، رعايت حقوق فردي و وجود دموكراسي و آزادي  وبرابري نسبي جنسيتي (كه همه و همه مرهون تلاش‌اشون در همين صد سال گذشته بوده و ربطي به وايكينگ‌ها نداره!) به كشورشون ببالند، هر روز صفحه‌ي فيس‌بوك درست كنند كه نروژ جزيي از سوئد بوده آن را به ما پس بدهيد و فلان شخص دانماركي نيست و سوئدي است و …!

 

2-      مشكلي در مطرح شدن و تبليغ سپندارمذگان و نيايش فارسي لحظه‌ي تحويل سال و مسائلي ازين قبيل وجود نداره، هر كسي آزاده اون چيزي كه بهش علاقه داره رو ترويج كنه، اما مشكل از نظر من نگاه حذفي رايج در ماست! چه اشكالي داره بسته‌ي فرهنگي ولنتاين و بسته‌ي فرهنگي سپندارمذگان هر دو عرضه بشند و هر كس هر كدوم رو دوست داشت انتخاب كنه؟ چه اشكالي داره برخي‌امون دعاي عربي تحويل سال و برخي ديگه‌امون هم نيايش پارسي‌اش رو بپسنديم؟ بدون اين كه به هم‌ديگه برچسب وطن‌فروش و غيراصيل و غرب‌زده و … بزنيم!

 

Advertisements

7 Responses to “عقده‌ي حقارت و نگاه حذفي رايج در ما ايراني‌ها”

  1. arkin Says:

    باسلام نوشته شما عین دموکراسی و احترام به حقوق انسانیست بنده یک سوال ازشما داشتم . اگر شما در حاکمییت نقشی داشته باشید نظرتان در مورد تحصیل ملتهای خاضر در ایران به زبان مادری وهمچنین حق تعین سرنوشت ملتهای غیر فارس چیست ؟ با تشکر

    • mohsen Says:

      سلام دوست عزيز. پاسخ به سوال شما شايد از دايره‌ي تجربيات و دانش من خارج باشه اما جالبه كه بدونيد امروز ظهر با يكي از دوستان دقيقا چنين بحثي رو داشتيم. فكر مي‌كنم بهترين راه حل از نظر سياسي براي حل هر دو مشكلي كه مطرح كرديد (تحصيل به زبان مادري و حق تعيين سرنوشت) در ايران كه كشوري يكپارچه از لحاظ قوميتي نيست، اداره‌ي كشور به صورت ايالتي باشه! در اون صورت هر ايالت سياست‌هاي خودشو بر اساس راي مردم همون ايالت تعيين مي‌كنه كه تحصيل به زبان مادري هم جزو اون محسوب مي‌شه.

  2. کامیاب Says:

    درود محسن جان
    کاملا پیدا است که تلاش کردی نگاهی بی طرف به موضوعی که مطرح کرده ای داشته باشی. از این جهت تو را تحسین می کنم و با تو در این نظر موافق هستم که هرکسی در انتخاب روش و شیوه ی زندگی خود مختار و آراد است. نگاه حذفی دور از بزرگی است و کار صحیحی هم نیست ولی آیا خودت در این مطلبت آیا دچار همین آفت نشده ای؟ آیا برای رسیدن به منظورت که همانا دوری جستن از رفتار های ناپسندی مانند افتخار به گذشته ای که آن نیز در هاله ای از ابهام قرار دارد و توسل جستن به واقعیتی که هستیم است بهتر نبود مثال هایی که انتخاب می کردی که به راستی مناسب می بود. این که نوروز باستانی یک سنت زیبا و پسندیده ی پارسی است بر همه آشکار است و هرگز دور از منطق نیست که سنت هایی که پشت آن ها اصالتی نهفته است را بخواهیم از گزند دگرگونی هایی که آن را تباه می کند دور نگاه داریم. باید به آنچه اکنون حاصل تلاش ماست افتخار کنیم ولی این توجیه آن نیست که از گذشته ای که داشتیم بگذریم و تاریخ خود را فراموش کنیم. در مورد دزدی شخصیت های تاریخی نیز ایراد بر کسانی وارد است که دست به این عمل پست و حقیرانه می زنند و نه کسانی که در صدد زنده نگاه داشتن تاریخ خود دارند. بی شک انگیزه ولای تو در این نوشتار محفوظ است و آن را می ستایم و فقط در مورد مصادیقی که به آن ها اشاره کرده ای چندان با تو موافق نیستم.
    یا حق

    • mohsen Says:

      سلام كامياب. خوشحالم كه نظر دادي. ممنون از نظرت. اما در مورد ايرادي كه گرفتي:

      به قول دوستي در فيس بوك پرداخت مطلبم ضعيف بود و همين علت باعث شده علت بيان اون مصاديق رو به خوبي نمايان نكنم. من در اين كه گذشته‌ي تاريخي و سنت‌هاي زيبا جزوي از سرمايه‌هاي يك كشور هستند شكي ندارم. اما اولا با ذكر اين مثال‌ها خواستم به افراطي كه در توسل جستن به گذشته اين روزها شاهدش هستيم و شايد بشه اسمش رو ملي‌گرايي‌هاي افراطي نوظهور گذاشت انتقاد كنم و بگم كه اين افراط در چنگ زدن به زمان گذشته در واقع به خاطر احساس كمبودي هست كه در زمان حال داريم. ثانيا برخي ازين مثال‌ها واقعا به نظر من غير منطقي هستند كه در مورد ايراني بودن مولانا و ابن‌سينا غيرمنطقي بودنشون رو ذكر كردم كه در واقع مي‌شه به اون مثال‌ها به طور جداگانه پرداخت.

  3. حسن Says:

    خوب بود ولی کوتاه بود یعنی خوب جا نیفتاده بود انگار تا اومدی وارد موضوع بشی خودت ازش خسته شدی. آخرش رو رها کردی
    این طور موضوعات باید بیشتر و عمیق تر پرداخته شن تا اون ایرداتی که بعضی ها گفته بودن رو دیگه نداشته باشه.

  4. امید Says:

    موضوع و نوشته خوبی بود. هر چند که با اون مثال مولانا و ابن سینا کاملا مخالفم.

  5. حمید Says:

    خیلی خلاصه بود که! کاش کاملتر مینوشتی. دیگه کار و پول و اینا اجازه نمیده هااا:دی

    این عقده ی حقارت رو باهاش شدیدا موافقم. جالب اینجاست که کسانی که صبح تا شب از گذشته و اقتدار ایرانی و اینها حرف میزنند، در حال حاضر هیچ حرکتی نمی کنند و فقط نق میزنند!

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s


%d bloggers like this: