موسيقي شب‌هاي سفيد

December 9, 2010

از بچگي برف رو دوست داشتم. و بهترين لحظه‌ برام نيمه شب‌هاي آروم و ساكت برفي بود كه شايد سالي يك بار هم بيش‌تر نصيب‌ام نمي‌شد…

هم‌چنان شب‌هاي برفي رو دوست دارم، و خوش‌بختانه اين‌جا به دفعات بسيار بيش‌تري مي‌تونم از قدم زدن در نيمه‌ شب‌هاي سفيد لذت ببرم. نيمه‌شب‌هايي كه به هيچ آهنگي نياز ندارند، چون موسيقي درون‌اشون موج مي‌زنه.

چند تا از عكس‌هايي كه امسال گرفتم رو مي‌ذارم تا شما هم صداي شب‌هاي سفيد رو بشنويد…



Advertisements

گشت و گذاري در نروژ – قسمت پنجم

November 22, 2010

حدود نيم ساعت طول كشيد تا به چادرمون رسيديم. شام رو كه كه يك نوع برنج روسي (اسمش رو هميشه فراموش مي كنم:دي) به همراه تن ماهي بود خورديم و هر كس به كيسه خواب‌اش رفت. اون دو تا چادر رو براي خواب انتخاب كرده بودند و من هواي آزاد رو ترجيح دادم. البته چون هوا باروني شده بود به بالكن يكي از كلبه‌هاي كمپ رفتم تا خيس نشم. براي در امان بودن از هجوم پشه هاي نروژي هم كه حسابي اذيت ي‌كنند صورتم رو با لباس پوشوندم. اما به هر حال خواب لذت بخشي بود و متوجه نشدم كي صبح شد!

روز ششم – 20 خرداد – قله ي مولدن

يكي از زيبايي‌هاي اصلي مناطق كوهستاني نروژ، فيورد يا همون آبدره‌هاش هستند كه اگه بشه از بالا ديدشون چشم‌نوازتر هم مي‌شن. يكي از استراتژيك‌ترين نقاطي كه از بالا مي‌شه سوگنه‌فيورد رو ديد قله‌ي 1116 متري مولدن هست كه به چند تا از شاخه‌هاي سوگنه‌فيورد اشراف داره. براي رسيدن به مولدن بايستي از يخچال نيگاردزبرين به دهستان گوپنه بر مي‌گشتيم. طبق معمول هيچ‌هايكينگ رو به اتوبوس‌سواري ترجيح داديم. يكي از كارمنداي شركت توريستي مستقر در يخچال براي خريد كردن تا دو تا روستا پايين‌تر مي‌رفت. ما هم سوار شديم و بعد از 10 دقيقه پياده شديم. بلافاصله ماشين ديگه‌اي كه ون بود نگه داشت و سوارش شديم. راننده يكي از اهالي روستا بود كه لباس كشاورزي‌اش تن‌اش بود. گفت دارم بچه‌هامو براي چك‌آپ دندون پزشكي به مركز درماني گوپنه مي‌برم. هر 6 ماه يك بار اين كار رو انجام مي‌داد! ما سه تا دهن‌امون وا مونده بود! آخه توي مينسك (پايتخت بلاروس) و تهران دكتر مهندساش هم دو سالي يك بار بچه‌هاشونو چك‌آپ دندون پزشكي نمي‌برن و اين كه يه كشاورز نروژي اين كارو مي‌كنه متعجب‌امون كرده بود! اما به هر حال وقتي نروژ از لحاظ كيفيت زندگي بالاتر از باقي كشورهاست بايد در جز جز زندگي مردم‌ مشهود باشه. جالب بود كه هر كدوم از راننده ها مليت‌هامون رو مي‌پرسيدن ايراني بودن براشون جذاب‌تر از بلاروسي بودن بود و محور كل بحث ايران مي‌شد. البته نقش محمود خان رو در اين رابطه اصلا نبايد دست كم گرفت! اما به هر حال آقاي راننده در مورد زيبايي‌هاي ايران هم پرسيد و اين كه دوست داره بياد اما نمي‌دونه آيا سفر رفتن در ايران امن و راحت هست يا نه، يا اين كه آيا مي‌شه تهران ماشين كرايه كرد و شيراز به دفتر شركت تحويل داد يا نه و ازين جور سوالا! حالا واقعا چنين آژانس‌هايي كه توي اكثر شهرهاي ايران شعبه داشته باشن وجود دارن؟ من كه مي‌گفتم بي اطلاعم اما اگه چنين چيزي هست بگيد كه من اطلاعات درست به مردم بدم:دي

بعد از حدود يه ربع به گوپنه رسيديم. پياده رفتن تا پاي مولدن زمان‌بر بود و كنار جاده هم جايي براي عابر پياده نبود. بنابراين دوباره هيچ‌هايك كرديم تا به ابتداي جاده‌اي كه به سمت قله مي‌رفت رسيديم و پياده شديم. خوشبختانه از همون ابتدا مثل ساير مسيرهاي كوهپيمايي نروژ تابلوهاي راهنما كه مسير رو به خوبي مشخص كرده بودند وجود داشت. بعد از حدود يك ساعت به جايي رسيديم كه از جاده‌ي خاكي روستايي جدا مي‌شد و مسير پاكوب به سمت قله شروع مي‌شد. كمي كه بالاتر رفتيم جايي كه براي شب‌ماني مناسب بود و آب هم در دسترس بود انتخاب كرديم و چادر رو برپا كرديم. چشم انداز خيلي زيبايي به روستاهاي اطراف داشت.

 

ناهار رو خورديم و وسايل رو داخل چادر گذاشتيم و به سمت قله رفتيم. خوشبختانه نروژ كشور بسيار امني هست و به راحتي مي‌شه وسايل رو ترك كرد. البته اين مساله در شهرهاي بزرگي مثل اسلو و برگن صادق نيست اما مناطق روستايي و كوهستاني كاملا امن هستند. در وصف امن بودن اين مناطق ذكر اين مثال، كه بايد زودتر توي گزارش مي‌گفتم اما يادم رفت، كفايت مي‌كنه كه جايي تابلويي ديديم كه قيمت ساعتي استفاده از موتور، تراكتور و ساير ماشين‌آلات كشاورزي نوشته شده بود و توضيح داده بود كه كليد رو از صندوق برداريد، از وسايل استفاده كنيد و بعد كليد رو به همراه اجاره‌ي استفاده توي صندوق بذاريد. ديدن اين تابلو هم دهن ما سه تا رو نيم متر باز نگه داشته بود!

يواش يواش از ارتفاع 800 متر كه گذشتيم جنگل جاي خودش رو به چشم اندازهاي وسيعي داد و انشعابات سوگنه‌فورد خودنمايي كردند. به قله كه رسيديم چشم انداز كامل شد:

كنار سنگ‌چين قله صندوقي بود كه دفتر و خودكاري داخلش بود و هر كس دوست داشت خاطره‌ي صعودش رو مي‌نوشت. خوندن خاطره‌ي آدم‌هاي مختلف كه از كشورهاي مختلف اومده‌ بودن جالب بود!

روي قله دورنماي زيبايي از قله‌هاي 2000 متري منطقه‌ي يوتونهايمن (Jotunheimen) مشخص شدن. البته ظاهرشون اصلا به 2000 متر بودن نمي خورد و ارتفاع بالاي 4000 متر برازنده‌اشون بود:دي

 

بعد از چرخيدن روي محوطه‌ي وسيع قله و ديدن چشم اندازهاي دور و نزديك به چادر برگشتيم. طبق معمول بايد چوب جمع مي‌كرديم كه آتيش راه بندازيم و غذا درست كنيم. گه‌گداري توريست‌هايي براي ديدن قله از كنارمون رد مي‌شدن كه با تاريك شدن هوا مسير كاملا خالي شد. اون شب هم كنار آتيش به حرف زدن سپري شد. يادمه بحث اون شب راجع به نحوه‌ي آشنا شدن دختر پسرها و خواستگاري و ازدواج توي بلاروس و ايران بود. سه تايي به مضحك بودن اين كه دو نفر از طريق خواستگاري با هم آشنا شن كلي خنديديم و اون دو تا گفتن اين روش حتي توي بلاروس هم به عصر دايناسورها بر مي‌گرده! اما من به زنده و فعال بودن دايناسورها در ايران معترف شدم و بسي نشاط رفت:دي

ادامه دارد… (بعديش قسمت آخره به سلامتي:دي)

 

ديمي فوروارد نكنيم…

November 15, 2010

همه‌امون روزانه بيش از 10 تا ايميل دريافت مي‌كنيم كه با Fw: شروع مي‌شن. معمولا اين ايميل‌ها كه دست به دست، شهر به شهر، كشور به كشور يا حتي قاره به قاره مي‌چرخن چند دسته هستند: يا ايميل‌هايي سرگرم كننده هستند (جوك، تصاوير و ويدئوهاي خنده‌دار، سكسي و …) يا ايميل‌هايي خبري يا … . با ايميل‌هاي سرگرم كننده كاري ندارم! اما قضيه‌ي ايميل‌هاي خبري متفاوته، چه از نوع خبرهاي سياسي اجتماعي فرهنگي چه از نوع علمي هنري كه ايميل‌هاي علمي بيشترشون هم شامل توصيه‌هاي پزشكي مي شن و حساسيت امر رو بيشتر مي‌كنند.

حالا يه پرانتز باز كنم كه در واقع انگيزه‌ي اصلي نوشتن اين مطلب شد! اون شب توي افترورك (afterwork) با يه پسر مكزيكي دوست شدم كه اينجا درس مي‌خونه. وقتي بحث به فرهنگ سوئدي‌ها كشيده شد از ايميلي تعريف كرد كه قبل از اين كه اينجا بياد دريافت كرده و ظاهرا از همين ايميل‌هاي فورواردي بوده. در ايميل يه نفر از زبان خودش شرح داده كه بله “وقتي توي سوئد بودم يه روز با يكي از دوستان سوئدي رفتيم ولوو. چون صبح خيلي زود بود كل محوطه‌ي پاركينگ ولوو خالي بود، اما دوست سوئدي‌ام ماشين رو همون ابتدا پارك كرد. علت‌اش رو كه پرسيدم گفت محل‌هاي خالي نزديك كارخونه بهتره خالي بمونن تا همكارايي كه دير مي‌رسن بتونن اونجا پارك كنند و وقتشون بابت پياده‌روي گرفته نشه!” اين ايميل براتون آشناست نه؟ من هم 3 سال پيش اين ايميل رو به فارسي دريافت كردم و شايد باورتون نشه كه يكي از مواردي كه فكر سوئد اومدن رو به كله‌ام انداخت همين ايميل بود!!! اما چنين فرهنگي اين‌جا وجود نداره كه اصلا هم عجيب نيست، كدوم انساني چنين كاري مي‌كنه كه سوئدي‌ها بكنن؟! خلاصه اون ايميل مهملي بيش نبوده! جالبيش اينه كه دوست دختر سوئدي اون پسر مكزيكيه وقتي اين جريان رو شنيد خيلي عصباني شد! گفت همون طور كه ايميلي كه نكته‌ي بسيار مثبت اما غيرواقعي رو راجع به يه كشور بازگو مي‌كنه مي‌تونه در كشورهاي ديگه رايج بشه و همه باورش كنند و فورواردش كنند، دقيقا ايميل‌هايي كه نكات منفي اما غيرواقعي رو هم دربر مي‌گيرند مي‌تونه پخش و شايع بشه! …

پرانتز بسته.

خلاصه‌اش اين كه ايميل‌هاي فورواردي كه منبع موثق ندارند رو نه باور كنيم و نه فوروارد كنيم. به نظرم اگه اون مطلب صحت نداشته باشه ما به عنوان منتشر كننده‌اش مسئوليت‌امون كم‌تر از نويسنده‌ي اوليه‌ي اون ايميل نيست، مخصوصا ايميل‌هايي كه راجع به بهداشت و سلامت و مسائل پزشكي هستند.

پي نوشت: بعد از ظهرهاي جمعه خيلي از بارهاي اينجا به ازاي خريدن يك نوشيدني به شما بوفه‌ي مجاني مي‌دن و شما هر چند دفعه كه مي‌خوايد مي‌تونيد غذا و سالاد مجاني بخوريد. به اين قضيه افترورك گفته مي‌‌شه كه در واقع مردم بعد از يك هفته كار مي‌تونن حالشو ببرن.

سفر

November 14, 2010

عقيده‌ي بسيار دلچسبي مي‌گه كه ما در دنياي ذهني خودمون زندگي مي‌كنيم. بنابراين كرانه‌هاي دنيامون رو افق ذهن‌امون معين مي‌كنه. اما ازون‌جا كه ورودي‌هاي ذهن از عناصر دنياي فيزيكي خارج از ذهن سرچشمه مي‌گيرن افق ذهن رو مي‌شه از طريق تغيير در دنياي فيزيكي هم توسعه داد. اين‌جاست كه ارزش “سفر” مشخص مي‌شه. سفر كرانه‌هاي ذهن رو توسعه مي‌ده و نياز جستجوگرانه‌ي آدمي رو تا مدتي سيراب مي‌كنه. زندگي در سفر آغاز و پاياني داره و محدوده، اما زندگي دنياي ذهن رو براي هميشه دستخوش تغيير مي‌كنه. و اين تغيير هم به واسطه‌ي ديدن چشم‌اندازهاي تازه هست و هم درك كردن فرهنگ‌هاي جديد. همون قدر كه كوه‌هاي آند با كوه‌هاي البرز تفاوت و شباهت دارن، مردمان شيلي هم با مردمان ايران متفاوت و شبيه‌اند. بنابراين دلچسب‌‌ترين نوع سفر اونيه كه كوله بارت رو به خونه‌ي اهالي محل مسافرت ببري نه به هتل و مسافرخونه.

خلاصه اينا رو سر هم بندي كردم كه بگم دلم بدجوري سفر مي‌خواد…

 

براي شمايي كه اهل موسيقي و اينترنت‌ايد

November 8, 2010

فروشگاه‌هاي آنلاين موسيقي وب‌سايت‌هايي هستند كه مشتريان مي‌تونند يك آهنگ يا يك آلبوم رو خريداري كنند و دانلودش كنند و هر وقت خواستند به صورت آفلاين هم گوش كنند. علاوه بر اين فروشگاه‌ها، وب‌سايت‌هايي هستند كه در سال‌هاي اخير تعدادشون بسيار زياد شده و مشتريان مي‌تونند بخش يا تمامي آهنگ‌ها رو به صورت استريمينگ گوش كنند به اين معني كه لازم نيست آهنگ رو روي كامپيوتر دانلود كرد بلكه مي‌شه به صورت آنلاين به آهنگ گوش داد. برخي از اين خدمات مجاني هستند و برخي هم پولي. از جمله‌ي اين خدمات آنلاين مي‌شه به Grooveshark، Spotify و Napster اشاره كرد كه Spotify اخيرا در اروپا بسيار مورد توجه قرار گرفته. به احتمال زياد اطلاعاتي در اين زمينه داريد اما به هر حال بد نيست به Spotify و Grooveshark يه نگاه اجمالي بندازيم.

Grooveshark: اين سرويس كه سال 2007 راه اندازي شده، در تمامي نقاط دنيا قابل دسترسه. تا كنون 22 ميليون آهنگ در اين پايگاه داده ثبت شده! 17 ميليون كاربر داره كه در ماه به 50 تا 60 ميليون آهنگ از طريق اين وب سايت گوش مي‌دن! يكي از ويژگي‌هاي جالب اين سرويس بخش راديويي‌اش هست كه آهنگ‌هاي اون بر اساس سابقه‌ي موسيقايي كاربر انتخاب مي‌شن. هر آهنگي كه در راديو پخش مي‌شه كاربر مي‌تونه علاقه يا عدم علاقه‌اش رو نشون بده تا بارهاي بعدي آهنگ‌هاي متناسب‌تري با سليقه‌ي كاربر پخش بشه. درست كردن ليست پخش، به اشتراك گذاشتن ليست پخش و آپلود موسيقي توسط كاربرها از ديگر ويژگي‌هاي اين وب‌سايت هست. ويژگي آخر يعني آپلود موسيقي توسط كاربران باعث شده با وجود اين‌كه تعداد آهنگ‌هاي موجود در اين پايگاه داده به سرعت بالا مي‌ره اما انتقادهايي هم بابت عدم رعايت حق مولف به اين سرويس بشه! اين سرويس براي كاربراني كه نمي‌خوان پولي بپردازن دسترسي نامحدود به تمامي آهنگ‌ها رو فراهم كرده اما آگهي‌هايي به صورت بنر براي اون‌ها پخش مي‌شه. مي‌تونيد از طريق اين لينك از اين سرويس استفاده كنيد: http://listen.grooveshark.com

Spotify: اين سرويس سال 2006 در استكهلم توليد و سال 2008 منتشر شد و هم اكنون تنها در بخش‌‌هايي از اروپا شامل سوئد، نروژ، فنلاند، هلند، انگليس، فرانسه و اسپانيا قابل دسترسه. قراره تا انتهاي سال 2010 آمريكا هم به اين كشورها اضافه بشه. تا كنون حدود 10 ميليون آهنگ به پايگاه داده‌ي اين سرويس اضافه شده و به سرعت بر تعداد اين آهنگ‌ها داره اضافه مي‌شه. بيشتر كارمندان اين شركت هم‌اكنون به جاي اين‌كه برنامه‌نويس باشند، وكلايي هستند كه با شركت‌هاي موسيقي قرارداد مي‌بندند. اگر كاربران بخوان به صورت مجاني ازين سرويس استفاده كنند به صورت نامحدود به اكثر آهنگ‌ها دسترسي دارند. تنها برخي آهنگ‌هاي جديد هستند كه در ابتدا فقط براي مشتركين پولي قابل دسترس‌اند كه اون‌ها هم پس از مدتي براي همه قابل استفاده هستند. كاربران مجاني در صورتي كه توسط يك كاربر پولي دعوت شده باشند به صورت نامحدود به آهنگ‌ها دسترسي دارند اما بايستي هر ازگاهي به تبليغ‌هاي كوتاه صوتي گوش بدن. دعوتنامه‌هاي اين سرويس در فروشگاه‌هاي آنلاين با قيمت بسيار ارزون (در حدود 1 دلار) به فروش مي‌رسه. اگر كاربري بخواد بدون دعوتنامه ازين سرويس استفاده كنه تنها 20 ساعت در ماه مي‌تونه به آهنگ‌ها گوش بده. كاربران پولي علاوه بر اين كه ديگه تبليغي براشون پخش نمي‌شه مي‌تونند آهنگ‌ها رو در حالت آفلاين هم گوش بدند. سادگي استفاده ازين سرويس به اضافه‌ي طراحي خوبش براي درست كردن ليست پخش و به اشتراك گذاشتن ليست پخش با سايرين باعث شده كه اقبال عمومي ازين سرويس بسيار چشمگير باشه. براي استفاده ازين سرويس بايستي نرم‌افزار اون رو روي كامپيوتر ازين جا نصب كنيد: http://www.spotify.com/se/get-spotify/overview/

جدول زير دو تا سرويسي كه معرفي شدند رو با هم مقايسه مي‌كنه.


 

دوستاني كه در ايران هستند با توجه به اين كه به Spotify دسترسي ندارند قاعدتا Grooveshark براشون گزينه‌ي مناسبيه! اما راه‌حل‌هايي وجود داره كه دوستان بتونند از ايران هم به Spotify دسترسي داشته باشند. يكي ازون راه حل‌ها استفاده از VPN هست. در اين لينك نحوه‌ي ايجاد و يا استفاده از VPN توضيح داده شده. مشكل VPN اين هست كه بعد از مدتي Spotify متوجه اين موضوع مي‌شه و اون IP رو مي‌بنده. راه‌حل ديگه‌اي كه مشابه VPN هست اين‌جا توضيح داده شده كه ظاهرا مناسب‌تره.

پي نوشت: ديدن برخي بلاگ‌هاي فارسي كه به جمع‌‌آوري آهنگ‌هاي ارزشمند دنيا پرداختند و امكان دانلود رو هم فراهم كردند رو هم پيشنهاد مي‌كنم:

http://singleth.wordpress.com/

http://moodrsongs.com/

 

منابع:

1-      http://en.wikipedia.org/wiki/Spotify

2-      http://en.wikipedia.org/wiki/Grooveshark

3-      http://www.thedanosphere.com/2010/03/27/spotify-vs-grooveshark-vs-pandora/

اسهال در افكار، يبوست در نوشتار

October 19, 2010

كلا اسهال و يبوست ازون مقولاتي هستند كه در عرصه‌هاي مختلف خودنمايي مي‌كنند: اسهال در گفتار، يبوست در گفتار، اسهال در نوشتار، يبوست در نوشتار، اسهال در افكار، يبوست در افكار، اسهال در كردار، يبوست در كردار، و اسهال و يبوست در قس علي هذا. بنده هم مدتيه كه علي رغم دچار بودن به اسهال در افكار، به يبوست در نوشتار هم مبتلا شدم… جالبيش اينه كه وقتي اسهال افكاري و يبوست نوشتاري داري، افكار توليد شده بعد مدتي از بين مي‌ره…

اينم گفتم بعد مدت‌ها بنويسم تا نتركيدم:دي

سوالات متداولی که از مهندسین کامپیوتر در جمع دوستان و آشنایان پرسیده می شود

September 28, 2010

– این کامپیوتر ما ویروسی شده، چیکارش کنیم؟

– الان یه کامپیوتر توپ تو بازار چنده؟

– این پسر من همش پای بازی کامپیوتره، مشکلی پیش نمیاد؟

– فیل…..تر شکن تازه چی اومده؟ 😉

– چطوری میشه پسورد یکی رو فهمید؟ (يارو به عشقش شك داره!!!!)

– چطور میشه فهمید دخترم تو اینترنت چیکار می کنه؟

– این عکسای ما همش یهو پاک شده، بدبخت شدیم چیکار کنیم؟

– کامپیوتر من بالا نمیاد، چیکارش کنم؟

کی میای پیش ما یه حالی به این کامپیوترمون بدی؟ سي دي هاي جديدتم بيار!!!!!

– الان ویندوز چی خوبه؟!!!

– چطوری میتونم سریع تایپ یاد بگیرم؟

– يه لپ تاپ دست دوي مناسب توي دوستات كسي نميفروشه؟؟؟

– به نظر تو رم بیشتر تو سرعت بازی تأثیر داره یا سی پی یو یا کارت گرافیک؟

– بخوام کامپیوترم رو ارتقاء بدم چقد پام در میاد؟

– الان بیل گیتس پولدارتره یا استیو جابز؟

– به نظر تو ممكنه قيمت كول ديسك از اينم پايين تر بياد؟؟؟؟

– بخوام با کامپیوتر پول در بیارم چیکار کنم؟

– کلاس چی برم؟

– ميگن نوكيا فلان مدل خوب آنتن نميده….اما من شكلشو خيلي دوس دارم….حالا به نظرت چيكار كنم؟؟

– واسه این کامپیوتر ما مشتری سراغ نداری؟

– با اين كامپيوترت يه كدي بزن همه كانال هاي ماهواره  ما باز شه!!!!

– چرا من تو وصل کردن دوربین دیجیتالم به کامپیوترم مشکل دارم؟

– بلوتوث جديد چي داري؟ بفرست بياد!!!!!!!!!!!١

– اینترنت چنده؟!؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

…..

– و بالاخره: یکم این پسر ما رو نصیحت کن درس بخونه، اينجوري كه اين همش پاي كامپيوتره، هيچي نميشه آخرش!!!‌

.

.

و من ….انديشه كنان ، غرق اين پندارم كه اون 140 واحدی که ما (با بدبختي!!!) پاس کردیم ، اینا کجاش بود؟

و نكته مهم تر اينكه با عدم پاسخگويي مناسب به پرسش هاي سوپرعلمي فوق، طرف پيش خودش ميگه معلوم نيست ٤ سال تو دانشگاه چه غلطي ميكرده اين بي سواد!!!!

منبع: فيس بوك Nasser Souti

گشت و گذاري در نروژ – قسمت چهارم

September 25, 2010

پيمايش اون دشت سفيد و طولاني دو ساعتي طول كشيد. خيلي جاها مجبور بوديم به خاطر عبور آب جويبارها از زير برف آروم و با احتياط از روي برف عبور كنيم. مناظر دور دست كه كوه‌هاي 1500 تا 2000 متري بودند زيبا و بديع بودند.

دشت كه تموم شد بايد به سمت دره پايين مي رفتيم. به ارتفاع زير 1000 متر كه رسيديم جنگل شروع شد. خوشبختانه همه جاي مسير به خوبي نشان گذاري شده تا راه رو گم نكني.

ديگه تقريبا به ارتفاع 500 متري كه رسيديم جايي رو براي شب ماني انتخاب كرديم. البته براي انتخاب محل شب ماني كمي اختلاف داشتيم. من دوست داشتم كنار آبشار بخوابيم اما دنيس ترجيح مي داد محل خوابيدنش ساكت و آروم باشه. راي ژنيا هم قاعدتا مثل دنيس بود. يكي از معايب سفر با يك زوج اينه كه تقريبا توي راي گيري‌ها هميشه بازنده مي‌شي. به هر حال جايي رو انتخاب كرديم و شب رو به مانند شب هاي قبل سپري كرديم. شبي باروني، صداي بارون كه به سقف چادر مي‌خورد تا صبح ملودي پس زمينه‌ي خواب‌امون بود.

روز پنجم – 19 خرداد – ينچال نيگاردزبرين

صبح تقريبا بارون تموم شد و مه بين درختاي جنگل پيچيده بود.

اون‌روز روز مهمي از سفرمون محسوب مي‌شد. قرار بود يكي از شاخه‌هاي بزرگ‌ترين يخچال اروپا – يخچال  يوستدالزبرين – رو ببينيم. حدود دو ساعت طول كشيد تا از طريق مسير ميان‌‌بر جنگلي به جاده‌اي برسيم كه از گوپنه به يخچال نيگاردزبرين مي‌رفت. طوري برنامه‌ريزي كرده بوديم كه به موقع به اتوبوسي كه به يخچال مي‌رفت برسيم. بد نيست به نقشه‌ي مسير راهپيمايي از روز اول تا اينجا يه نگاه بندازيم. نقطه چين آبي مسير راهپيمايي رو نشون مي ده و عددها محل‌هاي شب‌ماني دوم و سوم رو نشون مي‌دن. روستاي گوپنه و يخچال نيگاردزبرين هم در نقشه مشخص هستند.

حدود ساعت 11 به كنار جاده رسيديم. بارون شديدي مي‌باريد. چون توي جدول زماني اتوبوس اين ايستگاه كه ايستگاه كوچيكي بود درج نشده بود برنامه‌ي اتوبوس رو از يكي از افراد محلي پرسيديم و چون فكر مي‌كرديم وقت داريم به زير سقفي پناه برديم تا خيس نشيم. كفشامونو در آورديم و مشغول هوا دادن به پاهامون بوديم كه ديديم اتوبوس بر خلاف حدس‌امون زودتر اومد و چون كسي توي ايستگاه نبود رد شد و ما فقط تونستيم مغموم نگاه‌اش كنيم. ديگه چاره‌اي نبود جز هيچ هايكينگ. خوشبختانه خيلي زود ماشيني نگه داشت. يه زوج جوون آمريكايي بودند كه براي سفر تفريحي به اين منطقه اومده بودند و الان هم دقيقا به سمت يخچال مي‌رفتند. اين طور مواقع حس شعف ناپذيري به آدم دست مي ده كه در وصف نيايد:دي بعد از 20 دقيقه گپ زدن با زوج آمريكايي به كمپي كه ورودي به منطقه‌ي يخچال بود رسيديم. اون‌ها مي‌خواستند ببينند مي‌تونند راهنما پيدا كنند يا نه، ما هم مي‌خواستيم جايي براي شب‌ماني‌امون پيدا كنيم. خلاصه ديگه ازون‌ها جدا شديم. درست از محل كمپ اولين چشم‌انداز يخچال خودنمايي مي‌كنه:

متوجه شديم كه اون اطراف اجازه‌ي برپا كردن چادر نداريم و تنها چاره رفتن به محوطه‌اي بود كه براي اين كار در نظر گرفته بودند و البته بايد پول پرداخت مي‌كرديم. قيمت‌ها هم توي نروژ قابل توجه هستند. هزينه‌ي يك شب اقامت در صورتي كه چادر داشته باشي 15 هزار تومن به ازاء هر نفر بود! تازه اگه بخواي از برق مجموعه استفاده كني بايد بيشتر پول بپردازي! خلاصه  ازون‌جا كه توي محوطه‌‌ اجازه‌ي روشن كردن آتش نداشتيم پول برق رو پرداختيم كه بتونيم از چراغ‌هاي آشپزي اون‌جا استفاده كنيم. ناهار رو خورديم و پياده به سمت يخچال راه افتاديم. حدود 20 تا 30 دقيقه پياده روي كه مي تونه كنار جاده‌ي آسفالت صورت بگيره  يا در مسير راهپيمايي كه هر چند صد متري يك بار تابلوهايي نصب شده‌اي مي‌بينيد كه در مورد ويژگي‌هاي طبيعي، جغرافيايي، زيستي اون منطقه توضيحاتي دادند. بالاخره به پاي يخچال رسيديم. كلي توصيه‌هاي ايمني نصب شده بود كه بدون كلاه ايمني نزديك يخچال نريد و بدون كرامپون و طناب و راهنما اقدام به صعود يخچال نكنيد. به هر حال ما كه تجهيزات نداشتيم و قصد صعود يخچال رو نداشتيم و فقط از نزديك شاهد عظمت‌اش شديم، تازه اين يكي از شاخه‌هاي  كوچيك يخچال اصلي بود:

ادامه دارد…

آيا ساختار متضمن انتخابات سالم است؟

September 16, 2010

هميشه يكي از دلايل عدم دستيابي مردم ايران به انتخابات آزاد و سالم معيوب بودن ساختار انتخابات در ايران عنوان شده. مطابق با قانون اساسي مسئول برگزاري انتخابات وزارت كشور و نهادهاي محلي وابسته به اون شامل استانداري‌ها، فرمانداري‌ها و بخش‌داري‌ها هستند. ازون‌جا كه معمولا جناحي كه وزارت كشور متعلق به اون هست در انتخابات حضور داره و اين امر احتمال تقلب رو توسط اين نهاد بالا مي‌بره، نهادي بر وزارت كشور در امر انتخابات نظارت مي‌كنه و اون نهاد شوراي نگهبان است. اگر پس از انتخابات اعتراضي هم در كار باشه باز شوراي نگهبان مسئول رسيدگي به اعتراضه. ايرادي كه به اين ساختار گرفته مي شه اين هست كه ازون جا كه شوراي نگهبان يك نهاد انتصابي است، بنابراين اگر شوراي نگهبان و وزارت كشور هم راستا باشند سلامت انتخابات زير سوال مي‌ره. اتفاقي كه در انتخابات رياست جمهوري دوره‌ي دهم افتاد.

روز يكشنبه‌ي آينده، انتخابات پارلماني سوئد برگزار مي‌شه و ازون‌جا كه دولت توسط پارلمان انتخاب مي‌شه، اين انتخابات مهم‌ترين انتخابات سوئد تلقي مي‌شه. سري به وب‌سايت انتخابات سوئد زدم تا از چند و چون برگزاري انتخابات و ساختار اون سر در بيارم. خوشبختانه فايل پي دي افي به زبان انگليسي وجود داره كه در مورد انتخابات‌هاي سوئد به خوبي توضيح داده. مسئول برگزاري انتخابات‌هاي سوئد Election Authority است كه در چند سطح تعريف مي‌شه. در سطح استاني، استانداري‌ها (County Administrative Board) و در سطح شهرستان Election Committee مسئوليت برگزاري انتخابات و شمارش آرا رو برعهده دارند. در صورتي كه شكايتي رخ بده هيئتي به نام Election Review Board به شكايت‌ها رسيدگي مي‌كنه. اين هيئت متشكل از هفت نفر هست كه شش نفر اون‌ها نمايندگان فعلي پارلمان هستند و رييس هئيت قاضي دادگاست. ازون‌جا كه استاندارها توسط دولت مركزي انتخاب مي‌شند، پس ساختار انتخابات متضمن انتخابات سالم نيست! اگر هم اعتراضي صورت بگيره مي‌شه حالتي رو در نظر گرفت كه هيئت رسيدگي به شكايات هم ريگي به كفش داشته باشه! اتفاقي كه در حالت مشابه در انتخابات رياست جمهوري آمريكا رخ داد و رييس دادگاه نهايتا به نفع بوش راي صادر كرد، رايي كه به نظر بسياري، ناعادلانه بود!

با يكي از دوستان ايراني كه سال‌هاست در سوئد زندگي مي‌كنه و با هر دو فرهنگ به خوبي آشناست همين بحث رو مطرح كردم! جواب جالبي داد! گفت درست مي‌گي، اين ساختار معيوب به نظر مي‌رسه و شايد هيچ ساختاري رو در دنيا نشه پيدا كرد كه احتمال تقلب رو به صفر برسونه اما دو تا موضوع باعث مي‌شه كه در انتخابات سوئد تقلبي نشه و اتفاقاتي مشابه انتخابات سال گذشته‌ي ايران رخ نده:

1-       ازون‌جا كه دموكراسي و فرهنگ دموكراتيك قدمت بسيار طولاني در سوئد داره، چيزي مثل تقلب اصلا به ذهن كسي خطور نمي‌كنه! حالا اين كس مي‌تونه شخصيت حقيقي‌اي باشه كه به طور فردي در انتخابات شركت مي‌كنه و هيچ وقت نمي‌ره با شناسنامه‌ي افراد متوفي ده بار راي بده، يا اين‌كه شخصيتي حقوقي مثل ارتش سوئد باشه كه هيچ‌وقت فكر كودتا به سرشون نمي‌زنه!

2-       مهم‌تر از ساختار، چيزي كه متضمن دموكراسي است مساله‌ي نظارت آزاد هست كه توسط رسانه‌ها و مطبوعات انجام مي‌شه و براي همين به چشم دموكراسي معروف هستند. در سوئدي اصلي وجود داره به نام The Principle of Public Access:

The principle of public access means that the general public and the mass media newspapers, radio and television are to be guaranteed an unimpeded view of activities pursued by the government and local authorities.

مطابق اين اصل براي مثال هر يك از مردم يا اصحاب رسانه‌ها كه اراده كنند مي‌تونند به اداره‌ي ماليات سوئد مراجعه كرده و تمامي اسناد مالي هر كدوم از اعضاي دولت رو كه خواستند دريافت كنند. وجود همين اصل تا كنون باعث شده بسياري از وزرا و روساي ارگان‌ها و موسسات دولتي مچشون گرفته بشه و يا از كار بركنار بشن يا در تلويزيون ملي از مردم بابت اشتباهي كه كردند رسما عذرخواهي كنند.

نتيجه‌اي كه مي‌خوام از بحث بگيرم اين هست كه ساختار كامل و بدون نقص در هيچ جاي دنيا وجود نداره. بلكه فرهنگ عمومي، افرادي كه اون ساختار رو تشكيل مي‌دهند و در نهايت حضور رسانه‌هاي آزاد هست كه دموكراسي رو تضمين مي‌كنه. بنابراين اگر ساختار كشور سوئد و ساير كشورهاي دموكراتيك رو به كشور ايران بياريم زياد چيزي عوض نمي‌شه.

چگونه براي تحصيل در مقطع دكترا در دانشگاه‌هاي اروپا اقدام كنيم؟

August 24, 2010

اول سوال اين كه چرا اروپا؟ از قديم الايام ايراني‌ها عشق آمريكا بوده و هنوز هم هستند! و حتي اكثرمون فكر مي كنيم آمريكا پيشرفته‌ترين و به‌ترين كشور دنياست!

پاسخ، فارغ از اين كه كلا انتخاب كشور محل اقامت و تحصيل امري سليقه‌اي و شخصي هست، اينه كه اروپا يك سري مزايايي داره كه باعث شده اخيرا مورد توجه دانشجويان ايراني طالب علم! قرار بگيره. از جمله اين كه معمولا دانشگاه‌هاي اروپايي (به جز انگلستان) هزينه ثبت نام ندارند، به دانشجوها حقوق ماهيانه مي دن (به جاي اسكالرشيپ) و ميزان اين حقوق هم قابل توجه هست (براي مثال دانشگاه‌هاي نروژ حدود 4 ميليون، سوئد 2.7 ميليون و هلند ماهي 2.4 ميليون تومن در ماه حقوق مي دن)، فاصله‌اش تا ايران نزديكه و به راحتي مي‌شه سالي چند بار به ايران سفر كرد، براي مسافرت در حين تحصيل مناطق دم دست زياد داره و بالاخره اين كه كشورهاي شمال و غرب اروپا كشورهاي امن و بسيار توسعه يافته اي (از آمريكا هم پيشرفته تر!) هستند.

و سوال اصلي كه مي خوام تا اون جا كه اطلاعات و تجربه دارم بهش جواب بدم اينه كه چطور براي گرفتن پذيرش در دانشگاه‌هاي اروپا در مقطع دكترا اقدام كنيم؟ توي جمله هام از قيد معمولا استفاده مي‌كنم چون به هر حال استثنا زياد وجود داره! اين توصيه ها براي رشته هاي مهندسي، علوم انساني و علوم پايه كاربرد دارند و اطلاعي در رابطه با ادامه تحصيل در رشته‌هاي پزشكي ندارم.

به طور كلي مي‌شه اين طور گفت كه معمولا دانشگاه‌هاي اروپايي بر عكس دانشگاه‌هاي آمريكاي شمالي، مقطع دكترا رو به صورت پروژه تعريف مي كنند نه پروگرام! و همين ويژگي باعث شده كه اولا زمان پذيرش خاصي نداشته باشند و هر موقع از سال ممكنه پروژه اي تعريف و اعلام نياز بشه(بر عكس آمريكاي شمالي كه مثلا براي ترم پاييز بايستي پاييز سال قبلش اقدام به پذيرش كرد) و پروژه معمولا ازقبل تعريف مي شه و شما بايد براي پروژه ي تعريف شده درخواست پذيرش بديد. معمولا هم براي هر پروژه يكي دو دانشجو بيشتر نمي خوان! البته همون طور كه گفتم استثنائاتي هم وجود داره كه پروژه ي تعريف نشده، بلكه شما مي تونيد پروپوزال بنويسيد و براي دانشگاه بفرستيد و اون ها اگه قبول كردند به شما پول مي دند يا اين كه از خودتون مي خوان منبع مالي خارج از دانشگاه پيدا كنيد! اما اگر به دنبال پروژه هاي تعريف شده اي مي گرديد كه حقوق و مزاياش از همون اول مشخص هست مراحل زير رو دنبال كنيد:

1-      از طريق يكي از رنكينگ‌هاي معتبر مثل رنكينگ شانگهاي يا تايمز ليست دانشگاه‌هاي كشور مورد نظرتون رو پيدا كنيد. اسم دانشگاه رو توي گوگل جستجو كنيد تا به وب سايت دانشگاه برسيد.

2-       اگر در همون صفحه ي اول لينكي به نام PhD يا Vacancies پيدا نكرديد، از طريق لينك هاي Admission، Prospective Students، Education يا Research به PhDخواهيد رسيد. برخي دانشگاه‌ها ليست پروژه‌هاي موجود رو به صورت كلي اعلام مي‌كنند، در برخي ديگه هر Departmant به صورت جداگونه ليست پروژه‌ها رو اعلام مي‌كنه. وقتي به ليست پروژه‌ها رسيديد بر روي پروژه‌اي كه مرتبط به رشته‌ي شما هست كليك كنيد تا شرايط مورد نياز، مدارك مورد نياز و تاريخ اتمام زمان درخواست رو ببينيد.

3-      مشكل اينجاست كه به اين راحتي و هر وقت كه سر بزنيد پروژه‌‌ي مرتبط با رشته‌اتون رو پيدا نمي‌كنيد! انقدر تعداد دانشگاه‌ها زياد هستند هم كه نمي‌تونيد هر روز به همه‌اشون سر بزنيد. پس چاره چيه؟ يكي از راه‌هاي پيشنهادي استفاده از فيدخواني مثل گوگل ريدرهست. پوشه‌اي به نام PhD توي ريدرتون باز كنيد و RSS صفحه‌اي كه پروژه‌هاي دكتراي دانشگاه مورد نظرتون رو اعلام مي‌كنه بهش اضافه كنيد. علاوه بر اون وب سايت‌هايي هستند كه به صورت متمركز پروژه‌هاي دكتراي دانشگاه‌هاي مختلف رو اعلام مي‌كنند. براي مثال وب سايت AcedmicTransfer تمامي پروژه‌هاي دكترا كه در كشور هلند اعلام مي‌شند رو نمايش مي ده. كافيه آر.اس.اس. اون رو به ريدرتون اضافه كنيد. يا وب سايت JobbNorge كه پروژه‌هاي دانشگاه‌هاي نروژ اونجا اعلام مي شند (در دسته‌ي Education/Teaching/Research). اگر هم در نهايت دانشگاهي بود كه آر.اس.اس نداشت، آدرس صفحه ‌ي اعلام پروژه رو به علاقمندي‌هاي مرورگر اينترنتون اضافه كنيد و ماهي يك بار به اون صفحه سر بزنيد، چون معمولا وقتي پروژه‌اي اعلام مي شه حدود دو ماه براي درخواست وقت داريد.

معمولا دانشگاه‌هاي اروپايي مداركي كه ازتون مي خوان كم و بيش شامل اين موارد هست:

–          CV يا رزومه كه شامل ليست مقالات و سابقه‌ي كارتون باشه.

–          مدرك فوق ليسانس و ليسانس

–          Recommendation Letter يا ليست و شماره تماس اشخاصي كه شما رو مي شناسند (اساتيد، مديران كاري)

–          نمونه‌اي از نوشته‌ي علمي شما به زبان انگليسي (پايان نامه فوق ليسانس يا مقاله، يا اگر اين ها به زبان فارسي است چكيده اي از پايان نامه اتون به زبان انگليسي. هدف اين هست كه نحوه ي نگارش علمي شما  به زبان انگليسي ارزيابي بشه)

–          Application Letter يا Letter of Motivation (نامه اي كه در طي اون شما بايد بگيد چه طور زمينه ي علمي حرفه اي شما به اين پروژه مرتبط هست و چرا به اين پروژه علاقمنديد)

مدرك زبان چي؟ در كمال تعجب، خيلي از دانشگاه هاي اروپايي از شما تافل يا آيلتز نمي خوان مخصوصا اگه فوق ليسانستون رو به زبان انگليسي خونده باشيد. اما هستند معدود دانشگاه هايي هم كه علاوه بر تافل يا آيلتز حتي داشتن مدرك جي.آر.اي رو هم پيشنهاد دادند مثل دانشگاه EPFL سوئيس.

سوال بعد اينه كه كدوم مورد از موارد بالا تعيين كننده تر هست؟ معمولا براي دانشگاه‌هاي اروپايي ريز نمرات مقطع ليسانس تقريبا اهميتي نداره. نمره ي مقطع فوق ليسانس مخصوصا نمره ي پايان نامه اتون ممكنه اهميت داشته باشه. چيزي كه بيشترين اهميت رو داره يكي اون شخصي هست كه معرف شماست (حالا يا از طريق Recommendation Letter يا تماس تلفني) و از همه ي اين ها مهم تر تناسب سابقه‌ي علمي حرفه ‌اي شما (شامل سابقه‌ي كار، مقالات و پايان نامه ي فوق ليسانس) با پروژه ي مربوطه هست. بنابراين براي  Application Letter كه مي‌نويسيد حسابي وقت بذاريد. البته بهتره يك بار به خوبي يك نامه بنويسيد و اساس نامه هاي مختلف كه براي دانشگاه هاي مختلف مي نويسيد رو همون قرار بديد اما براي هر پروژه به طور خاص دليل بياريد كه چرا خودتون رو متناسب با اون پروژه مي بينيد.

شكل هاي ديگه ي درخواست براي دكترا مثل نوشتن پروپوزال بحث جداگانه‌اي مي طلبه كه به دليل كم تعداد بودن پوزيشن هاي اون فرمي بهش نمي پردازم.